مجید حیدری

مقدمه ای بر زیبایی شناسی

زیبایی شناسی
واژه زیبایی شناسی در فارسی مترداف کلمه استتیک (aesthetic) در انگلیسی انتخاب شده است. این کلمه میتواند معانی مختلفی را در خود داشته باشد. در یونان باستان در متون سقراط، افلاطون و یا ارسطو این کلمه معنای یک تجربه حسی و زنده داشته است یا دانشی که از راه حس به دست میآید. استتیک در مقابل آیدوس eidos بوده است که دانش عقلی و بر اساس دلیل به دست میآید. در معنای دیگر واژه استتیک مطالعه زیبایی به صورت کلی و زیبایی در هنر به صورت خاص است. این برداشت از این کلمه برای اولین بار در قرن هجدهم باب میشود. با تغییرات اقتصادی در قرن هجدهم و رویکرد فردگرای آن زمان که تحت تاثیر فردگرایی فلسفی دکارت رونق گرفته بود، شاهد نوعی انتقال از فودالیسم به سرمایهداری هستیم که در واقع انتقال از یک قانون مطلق به یک ذهنیت آزاد است که در اختیار طبقه بورژوا است. در این دوران زیبایی شناسی نیز به دنبال این تغییرات جای الوهیت و تقدس را پر میکند و همان کاربرد را در جامعه مییابد. اما زیبایی شناسی که امروزه متداول است معنای سوم استتیک است. این معنای سوم و متداول امروزه را مدیون فیلسوف آلمانی یعنی ایمانوئل کانت هستیم. در نقد سوم کانت برای اولین بار زیبایی شناسی را از یک درک دست دوم و سطح پایین، در نظر بومگارتن، به سطح بالاتری رساند و یک قسمت اصلی در فسفه کانت شد. در نقد سوم، کانت نشان داد که قوه قضاوت هم قسمتی از ذهنیت فرد را تشکیل میدهد و میتواند به نوعی از ادراک دست یابد که البته نمیتواند در قالب مفاهیم عقلی بیان شود.
در واقع زیبایی شناسی امروزه خود را مدیون کانت میداند که این حیطه مطالعاتی را به عنوان یک شاخه اصلی در فلسفه اعتبار بخشیده است. همچنین تا حد زیادی درک فرمال از زیبایی و ایده نبوغ در هنرمند را مدیون زیبایی شناسی مطرح شده در نقد سوم کانت هستیم.
این معانی مختلف ذکر شده کمتر در واژه زیبایی شناسی در فاسی یافت نمیشوند. واژه زیبایی شناسی در فارسی این حس یا معنا را به ما میدهد که قرار است زیبایی مورد مطالعه قرار گیرد در حالی که کلمه استتیک در انگلیسی ما را به یاد درک حسی میاندازد. درک حسی که بومگارتن آن را فرو دست درک عقلی میدانست اما کانت آن را همتراز درک عقلی آورد، گرچه این نوع از درک شامل مفاهیم عقلی نمیشود.
اما آنچه بیشتر از معنای زیبایی شناسی در این جا به کار ما میآید این است که بدانیم زیبایی چه معانی میتواند داشته باشد. با مرور مدخلی به نام (زیبایی و زشتی ) که در کتاب فرهنگ تاریخ ایدهها وجود دارد میتوان مروری داشت بر تاریخ مفهوم زیبایی.
زیبایی یکی از سه مفهوم اصلی در ادراک انسانی است که شامل حقیقت (یا خطا)، خوب (یا بد)، و زیبایی (یا زشتی) است. یعنی مترادف با سه نقدی که کانت نوشته است که یکی نقد عقل محض، نقد عقل عمل و نقد قوه قضاوت یعنی سه راه ادراک انسان که به سه حوزه عقل، اخلاق و زیبایی شناسی مربوط میشود. از این رهگذر زیبایی اهمیت خود را مییابد و به جزئی همیشگی در تاریخ تمدن و فکر تبدیل میشود.
اولین تعاریف از زیبایی را میتوان در رساله هیپیاس بزرگ افلاطون یافت که در آنجا مباحثی مربوط به اهمیت زیبایی مطرح میشود اما سرآخر به این نتیجه میرسد که تعریف زیبایی مشکل است. اولین برداشتها از زیبایی هم به همین دوران برمیگردد وقتی فیثاغوریان زیبایی را هماهنگی ریاضیاتی میدانستند که ممکن است خود را در تناسبات طلایی نشان دهد. در واقع زیبایی به نوعی نظم و هماهنگی برداشت میشد. بسیاری متفکرین همچون آکیوناس و لایبنیتز هم قرنها بعد چنین برداشتی از زیبایی داشتند که بر اساس نظم و هماهنگی ریاضیاتی بود. البته این برداشت توسط فلوتین مورد انتقاد قرار گرفته است به این دلیل که او معتقد بود خصوصیاتی همچون تناسب، نظم، تقارن و هماهنگی را مخصوص اشیاء ترکیبی میدانست در حالی که زیبایی معمولا در عناصری ساده یافت میشود. همچنین معتقد بود زیبایی ممکن است با زشتی همنشین باشد مثلا صورتی زیبا ممکن است در هنگام خشم و عصبانیت زشت به نظر برسد.
در قرن هجدهم وقتی بومگارتن قصد تعریف زیبایی را کرده بود به این نتیجه رسید که قوانین زیبایی همچون قوانین طبیعت از طریق تحقیق علمی و تجربی قابل دسترسی است به همین دلیل بود که علم زیبایی شناسی را تاسیس کرد. گرچه بومگارتن فیلسوفی تاثیرگذار نبود اما رویا و هدف او در تبیین و توجیه زیبایی به صورت سیستماتیک بعدا از سوی متفکرین و روانشناسان دنبال شد. مثلا بریکهوف کتابی نوشت با عنوان اندازهگیری زیباییشناختی و سعی کرد فرمولی به دست دهد که بر اساس آن تعریف بتواند مقدار زیبایی را اندازهگیری کند.
دانیل برلین هم یکی از مهمترین محققین قرن بیستم بود که سعی کرد زیبایی شناسی تجربی را پیش ببرد. او لذت زیباییشناختی ناشی از زیبایی و هنر را حالتی تعدیل شده از شهوت جنسی میفهمید. سعی او این بود که میزان این لذت را اندازه گیری کند.
زیبایی همچنین ممکن است به معنای لذت فهمیده شود. سنت آگوستین میپرسد که آیا یک شیء زیباست چون باعث لذت میشود و یا لذتبخش است چون زیباست؟ در نهایت او تمایزی بین زیبایی و لذت قائل نمیشود و هر دو را در یک وحدت فرض میکند. رنه دکارت زیبایی را مفهومی سوبژکتیو برداشت میکند که وابسته به شرایط درونی فرد است. اما این ذهنگرایی دکارتی از سوی تجربهگرایان قرن هجده مورد قبول نیست. آنها معتقد بودند که این درک ذهنی از زیبایی میتواند ما را به طبیعت انسانی راهنمایی کند تا آن را بهتر بشناسیم. یعنی زیبایی هم منبع لذت است و هم نشان دهنده حس بیننده یا ادراک کننده آن.
به همین قیاس دیوید هیوم زیبایی را بیان نظم ذهنی ما میداند که که نشان دهنده طبیعت، سنتهای فرهنگی و تمایلات آنی ما است. در مقاله بسیار تاثیر گذار خود وی تاکید میکند که افراد مختلفی که یک شیء خاص را از نظر زیبایی شناسی تحسین میکنند، در تحسین خود به موارد مشابه یا خصوصیات یکسانی اشاره نمیکنند.
همانطور که قبلا هم اشاره شد برداشت کانت از زیبایی یکی از معتبرترین و تاثیرگذارترین تعاریف از زیبایی است که تا به امروز هم تاثیر گذاری خود را حفظ کرده است. وی زیبایی را بازی آزاد بین قوه خیال و فاهمه میداند که به آرامش فکری مطلوبی دست پیدا میکند. به نظر وی زیبایی چهار خصوصیت اصلی دارد که به این شرح است. رضایت یا لذت زیبایی شناختی که حکم ذوقی ایجاد میکند فاقد هر علاقه است یعنی وابسته به هیچ تمایل و علاقهای نیست و آزاد است. همچنین این لذت یا رضایت زیبایی شناختی مفهومی نیست و مفهوم خاصی را در ذهن بیدار نمیکند. بعلاوه زیبایی دارای نظمی درونی است که برای هیچ کاربرد بیرونی ایجاد نشده است، یعنی برای محض زیبایی ساخته شده است. سرآخر زیبایی برانگیزاننده توافقی همگانی است یعنی اکثر افراد بر سر شیء زیبا توافق میکنند که زیبا است و نیازی به ارائه دلیل و برهانی وجود ندارد.
بنابراین با توجه به آنچه گفته شد به شکل کلی میتوان دو رویکرد اساسی بین متفکرین یافت. گروهی که زیبایی را مفهومی ذهنی مییابند و گروهی که زیبایی را مفهومی ابژکتیو یا عینی فرض می کنند. گروه دوم بیشتر برای درک زیبایی به آزمایش تجربی دست میزنند و سعی میکنند با آزمایشات روانشناختی خصوصیاتی کلی بین افراد پیدا کنند.
در ادامه تعاریف زیبایی «فرهنگ تاریخ ایدهها» به بررسی کاربردهای زیبایی پرداخته است. در این قسمت دو کاربرد جنسی و هنری را ذکر کرده است. در کاربرد اول زیبایی مهمترین شخص را میتوان فروید دانست که زیبایی را مربوط به عشق شهوانی دانسته است. در قسمت کاربرد زیبایی و هنر منبع زیبایی هنر فهمیده میشود. با وجود تمایزی که افلاطون بین هنر و زیبایی قائل شد که زیبایی واقعی نشان دهنده حقیقت است و هنر تنها تقلیدی دسته دوم است و فریبکار، کانت هنر خوب را زیبا میشمارد. همچنین کانت بین زیبایی طبیعی و زیبایی هنری تمایز می گذارد. هگل نیز معتقد است که زیبایی خصوصیت اساسی هنر است و زیبایی طبیعی تنها بازتابی از زیبایی هنری است.
بنابرای به نظر میرسد اگر قصد داشته باشیم که از مباحث زیبایی شناسی در توجیه رویکردی در گرافیک استفاده کنیم بایستی موارد زیر را رعایت کنیم. اول اینکه از رویکردهایی استفاده کنیم که زیبایی را به عنوانی مسألهای عینی در نظر میگیرند و سعی در طراحیآزمایشهای تجربی دارند تا بتوانند از این طریق نحوه دریافت ما را از زیبایی، به خاطر سپاری تصاویر و اثرپذیری ما از آثار تجسمی مورد بررسی قرار دهند. از این رو میتوان به آثار متفکرین در حیطه زیبایی شناسی دریافت رجوع کرد، یعنی فرمالیستها و بیانگرایی.
مجید حیدری

The Plight of Aesthetics in Iran

The Plight of Aesthetics in Iran

  Majid Heidari

Abstract
Richard Rorty believes that philosophy in the West is the result of a conflict between religion and science. In fact, philosophy seeks to clarify the border between religion and science, so neither of them would be able to overstep its explanatory or predictive potentialities. He remarks that we do not have such a thing as philosophy in the East. This paper intends to ask two questions: what is the nature of the comparable conflict in an Eastern country, Iran, and what are its effects on aesthetic studies? I will draw on the idea of the conflict between theology and mysticism. The main difference between these two sides is the methods each uses to achieve the truth: literal and symbolic interpretation. This conflict happens inside religion and not between religion and science. Consequently, all aspects of society would assemble under the influence of a single paradigm, religion, that dominates all other aspects, including philosophy and science and their practitioners. Nevertheless, with the introduction of modern science and philosophy, and also the historical exhaustion of mysticism, there is a new type of conflict. Now, religion finds itself jointly in conflict with both modern philosophy and science. What is at the center of this conflict is aesthetics.

Key Words
aesthetics, conflict, mysticism, philosophy, religion, theology, science

https://contempaesthetics.org/newvolume/pages/article.php?articleID=760

Neutral Artworks to Democratic Values; The Case of Iranian Calligram

Abstract
Some artworks may promote social and democratic values while others promote non-democratic tenets. Besides, there are a great number of artworks that remain silent and neutral to any social and democratic principles. The literature on the relationship between democracy and art is mostly about the possible contribution of arts to democratic values, ignoring the role of neutral artworks and their confirmation of conservative stands of the state. Naghshi-khat (Iranian Calligram) is a good example of neutral artworks to democracy. Being formal, abstract and decorative, this artistic genre replaces the seemingly valid picture of the governments’ ideology with people’s lives through national symbolism and poetic approach. It enjoys governmental support and good sales in the art market mainly at the expense of remaining ignorant to the repression imposed by the government. Neutral artworks dismiss any figure, content or signifier that may refer to political or social elements, disarming any meta-analysis. Such artworks escape to abstraction, poetic, decorative and symbolic elements to avoid any friction with harsh reality of society including censorship and repression.
Keywords: Naghashi-khat, Democracy, Non-democratic, Artworks, Iran
To be Published in International Aesthetics Association Yearbook 2019

معرفی مجموعه داستان «زیر ساخت‌های شهر»

وقتی سالینجر در رمان ناتور دشت از خیابان‌های نیویورک می‌نویسد و ما را به هتل‌ها و مکان‌هایی در نیویورک می‌برد لذت بخش است و با آن ارتباط برقرار می‌کنیم. حتی اگر هیچ وقت به نیویورک نرفته باشیم، آنقدر فیلم‌های هالیودی در فضای شهری نیویورک دیده‌ایم که با خیابان‌ها و خانه‌های نیویورک هم آشنا هستیم و تقریبا عادت کرده‌ایم که فیلم‌ها در نیویورک اتفاق بیافتد. دوست داریم آدم‌های آمریکایی را ببینیم و داستان‌هایی که برای آنها اتفاق می‌افتد را دنبال کنیم.
وقتی پاتریک مودیانو از خیابان‌های شهر پاریس می‌نویسد او را تحسین می‌کنیم و جایزه نوبل ادبیات را حق او می‌دانیم و یاد فیلم‌های زیادی می‌افتیم که در پاریس ساخته شده است. یاد فیلم نیمه شب در پاریس ساخته وودی آلن می‌افتیم و شاید هیچ به این فکر نیافتیم که در خیابان‌های شهر خودمان چه اتفاق‌های در حال رخ دادن است. شاید ته ذهنمان هر داستانی در خارج از دنیای ما دیدنی و خواندنی باشد، چون همیشه داستان‌های جذاب و دوست داشتنی در آن طرف مرزها رخ داده است. همیشه هم داستان‌گوهای خوب آنطرف، دنیای خارج ازما، بوده‌اند و هم داستان‌های دوست داشتنی. در این طرف هم داستان‌های دوست داشتنی کم نداشته‌ایم اما خصوصیات بومی و محله‌ای در خیلی از این کارها گم هستند، خصوصا در داستان‌های معاصر.
قصه‌گویی از حال و هوای شهر خودمان، از دنیایی که خودمان در آن زیست می‌کنیم و نفس می‌کشیم سخت است. با انبوهی از نشانه‌ها و سمبول‌های اجتماعی و بومی که هر کدام معانی اجتماعی و سیاسی بی‌شماری دارند داستان گویی دشوار است. مثلا اگر در یک داستان خارجی یک نفر داستایوسکی بخواند خواننده ایرانی به راحتی قبول می‌کند اما اگر در داستانی ایرانی شخصیت داستان کتابی از صادق هدایت به دست داشته باشد بلافاصله انبوهی از باید‌ها و نباید‌های فرهنگی و بومی، سیاسی و اجتماعی در ذهن خواننده شکل می‌گیرد که به سادگی ممکن است داستان را لوس کند و متن را از کارکرد صحیح خود خارج کند و روح داستان را خدشه دار ‌کند و در نهایت خواننده ذهنش به مسیرهایی ‌برود که قصد نویسنده نبوده است.
مجموعه داستان «زیر ساخت‌های شهر» سه داستان کوتاه است که هر داستان در فضای شهری مشهد اتفاق می‌افتند. داستان‌ها سعی دارند در بستر شهری اتفاقات خاصی را داستان گویی کنند و نگاه خاصی را بپروراند. داستان گویی به معنای محلی و بومی یعنی استفاده از نیروی بلقوه‌ای که فرهنگ بومی دارد و تا به حال کمتر رها شده است. ما عادت داریم داستان‌های دیگران را بخوانیم، از دنیایی دیگر، مشکلات برای آنها اتفاق بیافتد، رنج‌ها و تنهایی‌ها برای آنها باشد، محیط را آنطور که نیویورک و پاریس است تصور کنیم. شاید از مواجه با خودمان و هستی و تجربه زیستی خودمان اندکی هراس داریم. شاید می‌ترسیم که اگر از خودمان داستان گویی کنیم در هزارتوی تناقضات و تقابلات اجتماعی گیر کنیم و نتوانیم پیش برویم. مجموعه داستان «زیر ساخت‌های شهر» تناقضات و تقابلات شهری و تجربه زیستی را قبول می‌کند تا شخصیت‌های داستان لوس و غیر واقعی نشوند و با تنهایی فرهنگی و بومی خود مقابل شوند و خود را در آینه شهر و همشهری‌ها ‌بینند. در این داستان‌ها سعی می‌شود ارتباطات و نشانه‌های سیاسی و اجتماعی مانع خوانش متن نشود.
خواننده در سه داستان این مجموعه با سه نوع رویارویی مقابل می‌شود، رویارویی با شهر، آقای رئیس و بدن. در بستر اتفاقات غریب، آدم‌های ممولی خود را فاش می‌کنند. این متن سعی دارد خواننده را با نگاهی نو نسبت به شهر، آقای رئیس و بدن آشنا کند.
نقل قولی از کتاب:
«…..آدم‌ها هم مثل ساختمان‌های شهر به هم وصل می‌شدند. همانطور که شبکه گاز، آب و برق همه ساختمان‌های شهر را به هم وصل می‌کند. آب در لوله‌ها به همه ساختمان‌ها سرک می‌کشد و از همه شیرها به چاه‌ها فرو می‌ریزد و بعد از همه چاه‌ها به سیستم فاضلاب شهر می‌رود. گاز تمام لوله‌های شهر را پر کرده است و در تمام شعله‌های شهر می‌سوزد و به هوا می‌رود; گرم می‌کند، غذا درست می‌کند و بعضی وقتها آدم‌ها را خفه می‌کند. برق با سرعتی غیر قابل تصور در عین حال در تمام سیم‌ها و پریزها وجود دارد و یک وجود واحد و بی‌انتها می‌نماید. به شکل اسرار آمیزی روشنایی تولید می‌کند و کوچه‌های تاریک را روشن می‌کند، مغازه‌ها را جلا می‌بخشد و اجازه نمی‌دهد کسی خودش را در تاریکی شب پنهان کند. ساختمان‌ها همه به هم مربوط هستند».
لینک سایت انسان شناسی و فرهن
http://anthropology.ir/article/30981.html

چه باشد آنچه گویندش تفکر!

مقدمه
تفکر در فارسی در کنار واژه‌هایی از قبیل تأمل کردن، مداقه کردن، درنگ کردن، درنگریستن و نیک‌نگریستن می‌آید. همچنین واژه اندیشه به معنای تفکر، فکر، ترس، بیم و اضطراب آمده است. اینکه اندیشه در فارسی دو معنا دارد یعنی فکر و بیم قابل تأمل است و جای تحقیق و بررسی دارد. در کاربرد امروزی اندیشه را کمتر در معنای بیم و ترس به کار می‌برند اما ظاهرا در تاریخ ادبیات کلاسیک فارسی در بسیاری موارد اندیشه در معنای بیم و ترس به کار رفته است. به نظر جای دارد این موضوع مورد تحقیق قرار گیرد و اولین موارد استفاده اندیشه در معنای بیم یافت شود و شرایط تاریخی، اجتماعی و سیاسی آن تحلیل شود. در مقایسه با زبان فارسی کلمه think در زبان انگلیسی معنای مترادف بیم و اندیشه وجود ندارد.
معمولا مردم احتیاط خاصی در به کار بردن و تمییز دادن کلمه خیال و یا فکر به کار نمی‌بندند. خیلی وقت‌ها کسی که می گوید مشغول فکر کردن هستم منظورش این است که خیال پردازی می‌کند و یا تصاویری را در ذهن می‌آورند. از نظر فنی فکر کردن مفهوم والایی است که به راحتی به دست نمی‌آید. خیال پردازی یا تصور کردن بیشتر کنشی روان‌شناختی است. معمولا بدون هدف خاصی است و در پی حل کردن هیچ مسأله مشخصی نیست. تصور یا خیال پردازی همچون رویاهای شبانه است، همانطور که در روان‌کاوی دلیل رویا دیدن را ارضاء تمایلات پیش‌پا افتاده روزانه می‌دانند، می‌توان گفت که رویای روزانه خیال پردازی (daydream) هم به علت ارضاء کردن تمایلات آگاهانه روزانه است. گاهی هم می‌تواند روشی برای گذراندن وقت و فرار از واقعیتی ناخواسته فهمیده شود. اما فکر کردن معمولا فعالیتی مسأله محور است و ناشی از فعالیت ذهنی مشخص و خودآگاه. فکر کردن فعالیتی ادامه‌دار و متمرکز است. مهمترین خصوصیت فکر کردن همین تمرکز بر یک مسأله است.
جدا از این دو معنای کلمه اندیشه در زبان فارسی، در کاربرد روزانه مردم کمتر واژه اندیشه به کار می‌رود. اندیشه به کلمه‌ای رسمی و علمی تبدیل شده است و جای آن را بیشتر کلمه فکر و فکرکردن گرفته است. در مکالمات روزمره ما بیشتر از کلمه فکر و فکرکردن استفاده می‌کنیم. در علوم انسانی بسیار معمول است که واژه‌ای که کاربردی و روزانه است را محققین در معنایی فنی و اصطلاحی به کار ببرند. کلمات اندیشه و فکر نیز از این قائده خارج نیستند و در فلسفه و یا علوم عقلی در معنایی فنی به کار می‌روند. مثلا هایدگر کتابی دارد که با دو عنوان به فارسی ترجمه شده است، فرهاد سلمانیان این کتاب را با عنوان «تفکر چیست؟» ترجمه کرده است و سیاوش جمادی همین کتاب را با عنوان «چه باشد آنچه گویندش تفکر؟».
کانت، فیلسوف آلمانی، معتقد است فکر کردن را به شکل ساده می توان قرار دادن جزئی در زیر کلی تعریف کرد. یعنی هر وقت جزئی را ادراک کردیم و در زیر کلی خاص خود آن قرار دادیم آن وقت کنش اندیشیدن یا فکر کردن اتفاق افتاده است. مثلا وقتی یک نقاشی را مشاهده می‌کنیم و می‌فهمیم متعلق به کدام دوره است و خصوصیات تصویری و موضوعی آن را به خصوصیات کلی آن سبک یا دوره نسبت دادیم یعنی به نوعی کنش اندیشیدن یا فهم یا تفکر اتفاق افتاده است.
اما اگر بخواهیم تفکر یا اندیشیدن را از منظری کاربردی‌تر و به زبانی ساده‌تر توضیح دهیم و معنا کنیم می‌توانیم از نظرات روان‌شناس ساخت گرا جروم برونر[1] استفاده کرد. وی معتقد است که به صورت کلی دو نوع تفکر را می‌توان نام برد که یکی تفکر الگوریتمی یا منطقی نام دارد و دیگری تفکر روایی[2] یا داستانی. ما بیشتر با تفکر منطقی آشنا هستیم و می‌دانیم که این نوع تفکر بر مبنای منطق ارسطویی استوار است. یعنی بر اساس یک سری شواهد و مدارک عقلی، مقدمات استدالالی و ذهنی می‌توان به نتایجی منطقی و صحیح دست پیدا کرد. در تفکر منطقی ادعا بر این است که یک نتیجه قطعی و گاه تعمیم‌پذیر ممکن است. شرط نتیجه درست در تفکر منطقی این است که مقدمات فکری و نحوه استدلال صحیح و سالم باشد. بنابراین در تفکر منطقی می‌توان تا حد زیادی به نتایج اعتماد و اطمینان داشت. اما به نظر جروم برونر در تفکر روایی، که بیشتر در دوران کودکی و نوجوانی مورد استفاده قرار می گیرد، ما سعی می‌کنیم از مسائلی که در پیش رو داریم و یا مشکلات عملی یا ذهنی که برای ما پیش آمده به یک روایت یا داستان قابل قبول و توجیه پذیر دست یابیم. مثلا خیلی وقت‌ها می‌توان کودکان را با داستان‌هایی خیالی و غیرواقعی در مورد اتفاقات اطراف آنها توجیح کرد و مسائلی را برای آنها توضیح داد. کودک داستان یا روایتی که ما تعریف می‌کنیم را باور می‌کند و حتی بر اساس همان باور ممکن است دست به عمل هم بزند. تفکر روایی همچون تفکر منطقی معیاری دقیق و صحیح در اختیار ما قرار نمی‌دهد تا بتوانیم درست را از نادرست تمییز دهیم. البته می‌دانیم که این ادعای تفکر منطقی که دارای معیار و میزانی دقیق و صحیح است نیز درست نیست و در خیلی از موارد در حد یک ادعا باقی می‌ماند.
در تفکر روایی ما سعی می‌کنیم مسائل و مشکلات کاربردی و روزانه خود را با ساختن یک داستان یا روایت از موضوع حل و فصل کنیم که البته در اکثر موارد این داستان یا روایت با آنچه در عالم واقع افتاده است متفاوت است و یا تغییراتی پیدا کرده است.
رویکرد جروم برونر متعلق به رواشناسی شناخت‌گرا[3] است که دوره پیش از روان شناسی بدنی[4] است. در روان‌شناسی بدنی روانش‌شناسان معتقد هستند که شناخت تا حد زیادی ناشی از بدن‌مند بودن است و اینکه بسیاری از تجارب ما از راه بدن و بدن داشتن ممکن است. مثلا نکات مهمی همچون درک زمان، مکان و فاصله تنها از این راه برای ما ممکن است که ما بدن‌مند هستیم. همچنین شرایط اجتماعی، روانی و فرهنگی سیستم عصبی ما را قادر می سازد تا بیاندیشیم. یعنی بدن‌مند بودن و زندگی در جامعه اصلی است که تا حدی روان‌شناسی شناخت‌گرا از آن غافل بوده است. ما به واسطه بدن داشتن در اجتماع هستیم و می‌توانیم در محیط زندگی خود تغییر ایجاد کنیم.
اما جدا از نگاه فلسفی و یا روانشناسانه به تفکر، فکر کردن چه نقشی در زندگی روزمره ما دارد؟ آیا همان قدر که روان شناسان یا فیلسوفان باور دارند فکر کردن برای مردم عادی مهم است؟ آیا مردم عادی به فکر کردن نیاز دارند؟ در چه مواردی مردم نیاز دارند بیاندیشیند؟ چرا چنین نیازی وجود دارد؟
شاید پاسخ این سوالات برای خیلی‌ها واضح به نظر برسد و شک نداشته باشند که مردم نیازمند فکر و اندیشه هستند، اما اگر بخواهیم موارد فکر کردن مردم عادی را در زندگی روزمره بشماریم شاید موارد زیادی را نتوانیم ذکر کنیم. همچنین ممکن است هر کدام از مواردی را که ذکر می‌کنیم فکر کردن را در معنایی متفاوت از قبلی نمایندگی کند.
بنابراین شاید لیستی از معانی تفکر در کاربرد روزانه مفید فایده باشد. این لیست می‌تواند معنای متفاوت تفکر و اندیشیدن را کمی از هم مجزا کند و به خواننده این خود آگاهی را ببخشد که کی ، چه طور و در چه سطحی در زندگی روزمره مشغول اندیشیدن است.
بهتر است به این لیست به شکل یک لیست رتبه بندی شده که سطوح یا درجات از پایین به بالا دارد نگاه نکنیم. چنین رویکردی باعث برخی سوء برداشت‌ها خواهد شد و گروهی را در رتبه پایین و گروهی را در رتبه بالا قرار خواهد داد. شماره گذاری انواع تفکر تنها از لحاظ ایجاد شدن سهولت در بحث است.
مرحله غیر زبانی و غیر ارتباطی
بیم/ هراس/ اضطراب (حیرت)
معمول است که فلسفه با حیرت آغاز می‌شود. حیرت از چگونگی بودن انسان در جهان و چگونگی و چرایی جهان اما در دیدی روان شناسانه شاید بتوان گفت که بیم، ترس و اضطراب از ناتوانی در اندیشیدن مستقل است. شاید بتوان اینطور فرض کرد که یکی از دلایلی که بیم و ترس از معانی اندیشیدن در فارسی آمده است این باشد که فکر و اندیشه کرد به صورت مستقل اندکی بیم‌ناک است و باعث اضطراب می‌شود. پس اولین معنای اندیشیدن را به معنی ترس و بیم از اندیشیدن اختیار کنیم.
در زندگی روزمره مجبور هستیم کارهایی را به صورت تکراری و هر روزه انجام دهیم که قسمتی از آنها را آگاهانه و بخشی را ناآگاهانه انجام می‌دهیم. به صورت آگاهانه خرید می‌کنیم، اجناس را از قفسه‌ها انتخاب می‌کنیم، پمپ بنزین نزدیک را انتخاب می‌کنیم، مسیر به سر کار را انتخاب می‌کنیم و از این دست. اما رانندگی کردن و واکنش به آنچه در ترافیک پیش‌می‌آید و کنترل ماشین ناخودآگاه است. در این سطح از تفکر کمتر مسأله‌ای پیش می‌آید که نیاز به فکر یا تأمل کردن داشته باشد. معمولا اگر اتفاق جدیدی در مسائل روزمره بیافتد اندکی به فکر کردن نیازمندم می‌شویم و در غیر این صورت به صورت اتومات شده و عادت‌وار نیاز‌های خود را بر طرف می‌کنیم.
اگر مشکلی در کارهای روزانه اتفاق بیافتد مثلا دری باز نمی‌شود، آسانسور متوقف شود، ماشینی خراب شود و از این قبیل تازه شروع به فکر کردن به نحوه کار اشیاء می‌کنیم. اگر در اداره‌ای زیاده از معمول معطل شویم شروع به فکر کردن به نحوه ساز و کار سازمان می‌کنیم و آن را در ذهن بررسی می‌کنیم.
همه ما دچار تناقضات شخصی و درونی می‌شویم و باید این تناقضات و تضادها را اول برای خودمان توجیه و تفسیر کنیم. مثلا توجیه کنیم دزدی بد است. توجیه کنیم که فلان عملی را که انجام دادیم با فلان عملی که پیش از آن انجام داد‌ه‌ایم متفاوت بوده است. علتش چه بوده؟
ممکن است به روابطمان با افراد دیگر هم فکر کنیم. تا زمانی که در رابطه خود با آنها به مشکل خاصی برخورد نکنیم کمتر به نوع رابطه، توقعات و انتظاراتمان توجه می‌کنیم. اما وقتی مسأله‌ای پیش می‌آید فکر ما به کار می‌افتد. مثلا اگر دوست یا همکار ما انتظاری از ما را برآورده نکند به این فکر خواهیم افتاد که چرا این کار را نکرده‌اند یا دلیل فلان گفتار یا رفتار آنها چه بوده است.
به غیر از امور متناقض شخصی، اموری هستند که مربوط به باورها و ایده‌های ما می‌شوند. این امور نیز ممکن است با باورهای دیگران متناقض و ناهم‌خوان باشند. مثلا نظر ما درباره کشورهای ایران و آمریکا بسیار احتمال دارد با دوست و یا همسر ما متفاوت باشند. ممکن است یکی شهر مشهد را جای مناسبی برای زندگی بداند و دیگری خیر.
رفتار ما با دیگران باید چطور باشد؟ برخورد ما با دیگران، نحوه لباس پوشیدن و هر کنش یا رفتاری که قصد انجام آن را در حضور دیگران داریم باید چگونه باشد؟ این دست موضوعات خود نیازمند نوعی از تفکر و اندیشه است.
مرحله زبان عمومی و ارتباطی
ممکن است تناقضات درونی ما در ارتباط با دیگران باشد یعنی در اکثر موارد به خاطر ارتباط با دیگران مجبور هستیم این تناقضات و پیچیدگی ها را رفع کنیم . ما مجبور هستیم نیات درونی، انتظارات، خواسته‌های خودمان را که احتمالا دیگران طور دیگری برداشت کرده‌اند برای آنها توضیح دهیم و در خلال این توضیحات امور هم برای خود ما و هم دیگران روشن‌تر می‌شوند. این خود به نوعی تفکر و اندیشه نیاز دارد که در قالب زبان بیان می‌شود و تناقضات را تا حدی رفع می‌کند.
سنتی که ما در آن بزرگ شده‌ایم ناشی از هویت فرهنگی و بومی ماست از قبیل مذهب، اعتقادات دینی، اعتقادات فرهنگی که از خانواده و محله و شهر و رسانه‌های محلی کسب کرده‌ایم، فرهنگ شفاهی و بومی که دریافت کرده‌ایم، گویش و لحجه‌ای که با آن بزرگ شده‌ایم. همه اینها در کنار هم کلیشه‌ها، قالب‌ها و افکار بسته بندی شده‌ و آماده‌ای را در اختیار ما قرار می‌دهند که ما به تدریج آنها را کسب می‌کنیم و بعدا جزئی از هویت ما می‌شود. از همین افکار بسته‌بندی شده و آماده در برخورد خودمان با اشخاص دیگر سود می‌بریم تا خودمان را توجیه کنیم. در اکثر مواقع در برداشت ما از این بسته‌های هویتی با برداشت دیگران تفاوت وجود دارد که ما را به فکر می‌اندازد. در مقابله و مواجه با دیگران غالبا در صدد هستیم این تناقضات را رفع کنیم که این خود نیازمند نوعی اندیشیدن است. البته این نوع اندیشیدن در قالب‌های از قبل آماده است.
مرحله زبان فنی و تحلیلی
سنتی که در آن بزرگ شده‌ایم و به آن خود گرفته‌ایم باز هم ممکن است موضوع اندیشه و تفکر ما قرار گیرد اما این بار با استفاده از منابعی به غیر از آنچه در خود این سنت وجود دارد. یعنی منابعی را مورد تفکر و خوانش قرار دهیم که در باره سنتی که ما در آن بزرگ شده‌ایم است اما در یک سنت فکری و فرهنگی دیگر پدید‌ آمده‌اند. مثلا نظرات دیگران در باب مذهب، روایت‌های مذهبی ما، آئین‌های مذهبی ما، خوی فرهنگی ایرانیان، تاریخ ایران، ادبیات و هنر ایران و غیره باشد.
مرحله انتقادی
همچنین ممکن است گاهی سعی کنیم عقیده، باور و یا رویدادی را مورد ارزیابی عقلی قرار دهیم. این ارزیابی ممکن است همراه مقایسه با دیگر عقاید و باورها باشد. در سطحی دیگر ممکن است عقاید، باورها و یا اعتقادات خود و یا دیگران را مورد سوال قرار دهیم. سوال پرسیدن یعنی شک کردن به داده‌های هر روزه در سنت خودی و یا غیر خودی. یافتن نقطه ضعف‌ها، ناگفته‌ها و یا تناقضات پنهان می‌تواند به طرح سوالات مفیدی منجر شود. این نوع تفکر انتقادی با ایجاد شُبه در خود می‌تواند به ریشه یابی باورها و عقاید خود بپردازد و وجوهی را در خود کشف کند که سنت‌ها و شرایط فرهنگی، اجتماعی و محله‌ای آنها را پوشانده است. این‌چنین تفکری را انتقادی می‌نامند. این نوع تفکر را شاید بتوان در مقابل پذیرش محض و غیر فعال قلمداد کرد. در واقع اندیشه ممکن است معنای طرح پرسش از دیگران داشته باشد که با آنها در ارتباط هستیم. عقاید و باورهای آنها را می‌شناسیم، کسانی که شبیه ما هستند و یا در همان سنت فرهنگی، اجتماعی و محله‌ای ما رشد کرده‌اند.
مرحله فلسفی
ممکن است شروع به تفکر درباره کسانی کنیم که با آنها در ارتباط مستقیم نیستیم. یعنی جهان فکری ما از جهان فکری، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی آنها جدا است. حتی ممکن است به طرح پرسش از تناقضات آنها بپردازیم. ممکن است به شکلی جهانی و فرا تاریخی شروع به تفکر و طرح پرسش از متفکران جهانی و کلاسیک کنیم و وارد دیالوگ و گفتگوی واقعی با متون آنها شویم.
ممکن است هویت خود و چیستی هویت خود را مورد مداقه و دقت نظر قرار دهیم. یعنی هویت واقعی خود را در اثر خودآگاهی بالا فارغ از هر سنت محلی یا جهانی مورد بررسی و تفکر قرار دهیم. در این نوع تفکر ما در واقع به معنای هستی و بودن در این دنیا می‌اندیشیم.
ممکن است انسان به جای هستی به نیستی بیاندیشد. یعنی ناگفته‌ها، تناقضات، روابط پنهانی را پیش چشم آورد. این نوعی از اندیشه است که بر اساس اصولی متغییر اما زیر بنایی قادر به اندیشیدن است.
فهرستی که در بالا آمد به طور قطع کامل و جامع نیست. شاید فهرست کامل و جامعی از موارد اندیشیدن به دست نیامدنی باشد. اما مهم این است که ایجاد کردن چنین فهرست‌هایی از مواقع یا لحظات اندیشیدن خود‌آگاهی ما را بالا می‌برد و ما را با وضعیت تاریخی اجتماعی که در آن قرار گرفته‌ایم آشناتر می‌کند.
[1] Jerome Bruner. 1991. “The Narrative Construction of Reality.” Critical Inquiry 18 (1): 1-21.
[2] Narrative thinking
[3] cognitivism
[4] Embodied cognition
لینک سایت انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/article/30636.html

در انتظار معنا

سر آخر معنا کی به چنگ جملات و کلمات می‌افتد؟ آیا روزی می‌رسد که گودو استراگون و ولادیمیر را قافل‌گیر کند و از پشت تپه‌ای بیرون بیاید؟ ظاهرا آگاهی افراد خود را در ساختار،‌ معنا و کاربرد زبان بروز می‌دهد. یعنی قرار است که اینطور باشد، قرار است آگاهی و فهم افراد بر قایقی از کلمات و جملات به سوی دیگران سفر کند. انتظار این است که معنا و منظور در بستر زبان به دیگران انتقال پیدا کنند. همه ما آگاهانه و یا ناآگاهانه زبان را به همین منظور به کار می‌بریم. هر بار که که جمله‌ای بیان می‌کنیم قصد داریم کاری با زبان انجام دهیم، درخواستی داریم، جلب توجه می‌کنیم، عذرخواهی می‌کنیم، کنایه می‌زنیم، با زمزمه یک شعر زیر لب خود را آرام می‌کنیم، دستور می‌دهیم و خیلی کارهای دیگر مثل داستان روایت کردن، جک تعریف کردن و تشویق کردن.
اگر ساختار زبان را در نظر آوریم گروهی قوائد دستوری و نرم‌های عرفی می‌یابیم که بخشی پایدارتر و قسمتی متغییر هستند، اگر معنای زبان را در نظر آوریم مفاهیمی را می‌یابیم که باز هم گروهی عمومی‌تر و گروهی خاص‌تر نشان می‌دهند و در نهایت اگر کاربرد‌های زبان را یک به یک بشماریم شاید به لیست بلندی دست یابیم.
همه می‌دانیم که زبان در کلیت خود از یک سو به افراد جامعه بسته شده است و از سوی دیگر به فرهنگ‌ جامعه. در غالب افراد جامعه زبان وجه فرهنگی، عمومی، کلیشه‌ای، کنسروی و آماده دارد، به عبارت دیگر غالب افراد جامعه زبان را نه به عنوان یک وسیله که به عنوان یک هدف، به عنوان یک نوع منطق، یک نوع بسته اندیشیده‌ شده حاضر و آماده همچون ضرب المثل‌ها و عبارات ثابت و کلیشه‌های فکری به کار می‌برند. بیشتر افراد جامعه زبان را نه یک وسیله که به نوعی هویت، جهان‌بینی، مذهب می‌فهمند که بعدی متافیزیکی و خارج از دسترس ایشان دارد و در دسترس افراد اهل فن همچون ادیبان، فقیهان و پزشکان است.
به دلیل همین همزادپنداری و هم هویت دانستن خویش با زبان است که زبان در زندگی روزمره از یک وسیله انتقال یا کشف معنا به یک هدف پر کاربرد اما خالی از معنا و اکتشاف تبدیل می‌شود که وجه کاربردی و امری خودش را از دست می‌دهد وتبدیل به هویتی فرهنگی، قومی، گروهی و محله‌ای می‌شود. زبان کلیشه شده بار تمام بخش‌های مذهبی، علمی و فرهنگی را به دوش می‌کشد و در جهت تغییرات مد در جامعه مصرف‌گرا به محصولی بدل می‌شود که دائم در شبکه‌های اجتماعی، تحقیقات دانشجوی، نشریات و تلویزیون کپی پیست می‌شود بدون اینکه تغییری عمده و یا زیربنایی ایجاد کند و یا موجب کشفی اساسی شود و تغییر در نگاه به دنیا و زندگی را همراه داشته باشد.
وقتی زبان بار هویت دینی، فرهنگی و علمی را تنها در بدنه کلیشه‌های خود حمل می‌کند بدون اینکه منجر به کشف و تغییر نگاه شود آن وقت بین استفاده زبان و اراده استفاده کنندگان آن زبان خلعی پیش می‌آید. در نتیجه مردم خیلی چیزها را دوست دارند اما تلاشی برای رسیدن به آن نمی‌کنند، خیلی مطالب را می‌خوانند اما تغییری در ایشان پیش نمی‌آید، خیلی کلیشه‌های فکری را به صورت بسته‌های از پیش تعریف شده که صادره از منابع مختلف فرهنگی است بدون تفکر قبول می‌کنند اما باز همین بسته‌ها هم منجر به کنشی قطعی و پایدار نمی‌شود.
شاید بتوان از این باب به نمایشنامه در انتظار گودو نگاه کرد که زبان در این نمایشنامه وسیله‌ای صرف برای زیستن است. آدم‌های این نمایشنامه زندگی می‌کنند که زبان را به کار ببندند، زبانی که خالی از اکتشاف است و صرفا تبدیل به هویت آدم‌ها شده است. آدم‌هایی که هویتشان همان زبان خالی از معنایی است که به هیچ وجه کنشی واقعی مترتب آن نیست. زبانی است کاملا بسته بندی شده، کنسرو شده و آماده برای مصرف بی‌خیال و بدون فکر، زبانی که هیچ چیز را تغیر نمی‌دهد و تنها وقت را پر می‌کند.
خیلی وقت‌ها مردم در اوقات فراغت خودشان در جمعی می‌نشینند و حرف می‌زنند. اما با نگاه دقیق متوجه می‌شویم آن حرف‌ها جز گذران وقت نبوده است و هیچ چیزی تغییر نکرده است. خیلی وقت‌ها آدم‌ها کلیشه‌های فرهنگی و فکری از پیش بسته‌بندی شده را در مکالمات تحویل هم می‌دهند و تنها هم‌دیگر را تائید می‌کنند. خیلی وقت‌ها مخالفت نظر مردم در مکالمه‌ها، اگر خوب دقت کنیم، مخالفت دو بسته از پیش داده شده فرهنگی، مذهبی و یا علمی است که شامل هیچ نکته جدید شخصی و یا فکر شده‌ای از هیچ طرف نیست. بیشتر مواقع مکالمه رد و بدل کردن بسته‌های کنسرو زبانی است که هیچ نتیجه ملموسی در نگاه یا جهان بینی افراد ایجاد نمی‌کند.
زبان علمی روز به روز فربه‌تر و متمایز‌تر از زبان عامیانه می‌شود و به همان مقدار دائم در حال متافیزیکی‌تر شدن از زندگی روزمره است و در نتیجه یافته‌های آن هم از نظر مردمی که زبان آن را نمی‌فهمند قطعی‌تر می‌نماید. زبان دینی هر چه بیشتر اصطلاحات علمی را در خود وارد می‌کند تا خود را به روزتر و همچون علم قطعی‌تر نشان دهد. زبان ادبی روز به روز افسرده‌تر و ناامیدتر خود را به زبان روزمره مردم نزدیک می‌کند تا سهم بیشتری در تغییر دنیای آنها داشته باشد. سر آخر زبان عامیانه هر روز مصرف گراتر و خالی‌تر از کشف و معنا می‌شود و به سرعت مشغول تبدیل کردن خود به بسته های کنسروی آماده است تا سریعتر در جامعه بچرخد و کاربردهای نشانه‌ای و تجملی خود را ارضاء کند.
در چنین شرایطی باید انتظار معنا را کشید! باید منتظر ماند تا یک گودو از پشت تپه‌ای بیرون بیاید و زبان را معنا ببخشد و امید را زنده کند. گودو باید بیاید تا زبان از چنبره مصرف‌گرایی خارج شود و کاربرد اکتشافی خود را دوباره بازجوید. گودو برای زبان فارسی می‌تواند از هر جنسی باشد، شاعر، نویسنده، روزنامه نگار، محقق، فقیه یا از هر جنسی دیگر. تنها نیاز است که این گودو بتواند بیاندیشد! زبان فارسی را وادار به اندیشیدن کند! گودو برای ما باید بتواند زبان را وادار به اکتشاف معنا کند. زیاد نیازی نیست کلمات جدید درست شود، مترادف‌های نو برای کلمات خارجی ساخته شود، دستور العمل برای حفظ زبان پارسی ساخته شود. تنها نیاز است گودوی ما قدرت اندیشدن داشته باشد و به زبان فارسی به شکلی بومی و محلی برای خود و هم‌ زبانانش بیاندیشد. زبان فارسی را ورز دهد تا زبان کش بیاورد و دوباره دست به اکتشاف بزند.
لینک سایت انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/article/30484.html

چاپ مقاله در خبرنامه شماره ۴۹ انجمن بین‌المللی زیبایی شناسی

مقاله من با عنوان (بحران زیبایی شناسی در ایران) تنها مقاله‌ای بود که در خبرنامه شماره ۴۹ در سال ۲۰۱۷ به عنوان مقاله‌ای برگزیده و مورد توجه محققین این انجمن چاپ شده بود. این خبر نامه در سایت انجمن بین‌المللی زیبایی شناسی موجود است و به تمام محققین در سرتاسر دنیا ایمیل شده است.
من در این مقاله با استفاده از آراء ریچارد رورتی به جایگاه فلسفه در غرب و شرق پرداخته‌ام و سپس تعارض اساسی در سنت ایرانی اسلامی بین عرفان و کلام
را تا حدودی باز کرده ام. سپس سعی کرده ام زیبایی شناسی ایرانی اسلامی را در این بستر مورد بررسی قرار دهم.
هم اکنون یه سری مقاله (سه مقاله) در مورد مبانی زیبایی شناسی ایرانی اسلامی در دست چاپ دارم که بسط نظراتی است که در همین مقاله آمده است.
سایت انجمن بین المللی زیبایی شناسی
http://www.iaaesthetics.org
خبرنامه شماره ۴۹ در سال ۲۰۱۷
iaa_newsletter_49

آفرینش روایی; بررسی تطبیقی معنای آفرینش هنری نزد کانت، هایدگر و ریکور

چکیده
در دوران مدرن آفرینش هنری، تحت تاثیر کانت، اغلب امری نبوغ آمیز و سوژه محور فهم میشود; آفرینشی مستقل و مقدس. نزد او معنای آفرینش مترادف عمل ترکیب در قوه متخیله است. این قوه تشتت شهودات حسی را منظم کرده و در قالب مقولات فاهمه وحدت میبخشد. این ترکیب یا وحدت بخشی یک سرِ آفرینش است و دیگر سر آن هنرمندِ نابغه است. در نزد هایدگر اما آفرینش هنری به نوعی در کارکردهای فرهنگی هنر نمایان میشود. به عبارت دیگر آفرینش هنری به معنای نشان دادن، بیان کردن و پیکره بندیِ مجدد عناصر فرهنگی یا سبکِ زندگی خود را نشان میدهد. آفرینش هنری برای ریکور اساسا در عالم ادبیات خود را نشان میدهد. او زایش یا نوآوری در معنا را مترادف آفرینش هنری میداند. نوآوری در معنا به دو شکل پدید می آید یکی استعاره و دیگری داستان. استعاره روابط جدیدی بین چیزها برقرار میکند و جهان را باز تعریف کرده به معنای جدید میرسد. داستان هم (با عملی شبیه به ترکیب در تفکر کانت) یک سری حوادث و کنشها را در رابطه علی مشخص و زمانمند وحدت میبخشد و کلی معنادار بوجود میآورد. به این ترتیب داستان تنها یک نوع ادبی هنری نیست و نوعی تفکر است. تفکری که حوادث و کنشها را در رابطه علی و زمانمند در کنار هم قرار میدهد و ادراک ما را از خود و جهانِ پیرامون برمیسازد. پس رابطه آفرینش هنری با داستان رابطه عمل با قالبِ عمل نیست بلکه آمیزشی هستیشناسانه در کار است.
کلمات کلیدی: آفرینش هنری، ترکیب، پیکرهبندی، داستان، تفکر روایی

خلاصه ای از کانال یادگیری زبان

من چند وقت پیش کانالی تلگرامی واسه  دانشجوهای خصوصی خودم راه انداختم تا مواد آموزشی که واسه کلاس نیاز داشتیم رو اونجا واسشون به اشتراک بزارم. حالا بعد از چند وقت تقریبا همه اون موادی که میخواستم در این کانا آماده شده. رویکرد کلی من نسبت به یادگیری زبان و مواد  و منابعی که معمولا توصیه میکنم و از دانشجوها میخوام که روشون کار کنند در این کانال جمع شده. حالا تمام محتوای اون کانال رو در همین صفحه به اشتراک میزارم.

مجید حیدری / دی ۱۳۹۷

لینک منابع یادگیری زبان

ترجمه متن فلسفه کپی رایت (مقاله ویکی پدیا)

 

زیر نظر دکتر مجید حیدری

تنظیم : سیده وجیهه قرشی یزدی

رشته حقوق مالکیت ادبی و هنری (دانشگاه امام رضا، آبان ۱۳۹۲)

 

فلسفه یا چیستی کپی رایت شامل مسائل نظری و فلسفی بسیاری است که اساسا به سیاست کپی رایت و دیگر مسائل حقوقی[1] برخاسته از تفسیر و کاربرد نظام های حقوقی، از قانون کپی رایت مربوط می شود.

شاید مهمترین و گسترده ترین موضوع فلسفی مورد بحث میان متخصصان کپی رایت، هدف آن باشد.در حالیکه برخی نظریات اخلاق عمومی مانند فایده گرایی[2] را مدنظر قرار داده و تلاش می کنند سیاست کپی رایت را از این منظر تحلیل کنند، برخی دیگر جستجوی دلایل اثبات[3] قاطع در نظام های کپی رایت موجود را، شیوه خود قرار می دهند. رویکرد دیگر هرگونه دلیل اخلاقی برای وجود قانون کپی رایت را رد می کند و آن را نتیجه ی فرآیندهای سیاسی (و شاید یک نتیجه نامطلوب) می داند .

موضوع دیگر، ارتباط بین کپی رایت و دیگر اشکال مالکیت فکری و مالکیت مادی است. بسیاری از متخصصان کپی رایت بر این عقیده اند که می توان آن را نوعی مال دانست زیرا سبب محرومیت دیگران از مالکیت چیزی می شود. اما در مورد اینکه تا چه حد این موضوع اجازه انتقال و خروج دیگر افکار و ادراکات حسی را از حیطه مالکیت مادی می دهد اختلاف است.

سوالات فلسفی بسیاری در زمینه حقوق کپی رایت ایجاد میشود. سوالاتی مانند اینکه چه زمان اثری از اثر دیگر اقتباس شده است[4] و یا چه زمان اطلاعات در قالبی محسوس[5] یا مادی در می آید.

دلایل اثبات کپی رایت

 

علمای حقوق اغلب برای اثبات وجود و خصوصیات کپی رایت رویکرد اخلاقی را انتخاب می کنند . هرچند ممکن است این رویکرد قدیمی و متحجرانه به نظر آیددرنظرگرفتن یک هدف و سپس آزمایش قانون در مورد آنولی کاملا کاربردی ست. بنابراین، نظریات اخلاقی یا اصولی(هنجارگرا) ارائه شده برای آزمایش قانون کپی رایت، اغلب دلایل اثبات آن نامیده می شود. به طور کلی دلایل اثبات کپی رایت را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: اخلاق گرا (وظیفه گرا)[6] و یا نتیجه گرا [7]. دلایل اخلاق گرا سعی می کنند کپی رایت را به عنوان یک نوع حق یا وظیفه اثبات کنند و همچنین در تلاشند تا دلیلی برای اثبات کپی رایت (یا به طور کلی مالکیت های فکری) بیابند بر این مبنا که اینطور عمل کردن اخلاقاّ درست است.

در مقابل، نظریات نتیجه گرا تلاش می کند تا حمایت از کپی رایت را بر اساس نتایج آن تایید یا نقد کند و در این راه از ارائه دلایلی که نشان دهنده ی مطلوبیت این حمایت است ، استفاده می کند. از نمونه های این تئوری، نظریات مشوقانه ای است که به مالکیت فکری به عنوان روشی ضروری، برای ایجاد انگیزه در خلق آثار ابتکاری و جدید نگاه می کند .

 

حقوق طبیعی

 

حقوق طبیعی به فلسفه مالکیت مربوط می شود. جان لاک[8]، اغلب به عنوان نظریه پرداز حقوق طبیعی یاد می شود، هر چند معلوم نیست که او واقعا به کپی رایت به عنوان یک حق طبیعی نگاه می کرده است. حقوق مرتبط با شخصیت، پایه ی حقوق کپی رایت آلمان را تشکیل داده که آثار قابل حمایت را به شخصیت خالق اثر تعمیم می دهد و برخی اختیارات را در جهت نظارت بر آثار ، به پدیدآورنده اعطا می کند .

اخلاقیات

 

مباحث اخلاقی به جهت تقسیم بندی مالکیت فکری به عنوان نوعی از مالکیت به وجود آمده است . «آین رند»[9] براین عقیده است که زندگی بشر، معیار ارزش است، زیرا بدون آن دیگر ارزش ها هم وجود ندارند و این ابزار ادامه بقاست. بنابراین نقض حقوق مالکیت فکری در اصل تجاوز به ابزار بقای بشر است. اخلاق در مالکیت فکری نقشی اساسی در کتاب « سرچشمه »[10] وی دارد و همچنین در کتاب « اطلس شراگد » [11] زمانیکه

« هنک ریردن » [12]برای تسلیم حق ثبت اختراع خود به شرکت ریردن متال[13]، توسط مقامات رسمی اجبار می شود.

 

نظریات اقتصادی

 

بسیاری از اقتصاد دانان معتقدند که در نبود حمایت از مالکیت های فکری مانند کپی رایت و حق ثبت اختراع[14]، روند تولید انواع مختلف دارایی های غیر محسوس کم می شود، زیرا انگیزه کافی برای ارگان های اقتصادی در جهت تولید آنها وجود ندارد. از این منظر هدف قانون کپی رایت در درجه اول ایجاد توازن و برابری بین منافع عمومی است که می تواند از رواج گسترده، استفاده ی مکرر از آثاری که نیاز به حمایت دارند و ایجاد انگیزه و پاداش به خالق یا مالک کپی رایت از طریق اعطای حق انحصاری و موقت بهره برداری، ایجاد شود.

 

 

 

 

نظریات نتیجه گرایان

 

نظریات نتیجه گرا در زمینه کپی رایت می گویند که باید قوانینی در جهت ایجاد بهترین نتایج برای جامعه وجود داشته باشد.رایج ترین حالت نتیجه گرایی، سودگرایی[15] است که بهترین وضعیت را وضعیتی می داند که مردم در آن، در حد ممکن خوشحال و راضی هستند. تحلیل گران اقتصادی کپی رایت، به پیروی از این رویکرد تمایل دارند.

یکی از نظریات مرتبط، ابزار گرایی[16] است که معتقد است قانون کپی رایت بایستی برای اهدافی صریح، منسجم و ضروری به وجود آید بدون اینکه آنقدر قاطع باشدکه نهایتا منجر به افراط در مفهوم حسن و سود شود.

برخی از علمای کپی رایت صرف نظر از پیشرفت های کنونی در تکنولوژی، معتقدند که کپی رایت روش اساسی ای راکه نویسندگان، پیکرتراشان، هنرمندان، موسیقیدانان و دیگران می توانند از خلق آثار جدید کسب درآمد کنند حفظ می کند و عدم وجود یک مدت قابل توجه حمایت قانونی از درآمد آینده اینها سبب عدم ایجاد کتب و آثار هنری ارزشمند می شود. اینها می گویند منافع عمومی از طریق گسترش مکرر قوانین و مقررات کپی رایت که نسل های بعد از دارنده ی حق را هم شامل می شود به بهترین وجه تامین می گردد همانطور که ارزش کنونی کپی رایت را افزایش می دهد انگیزه ای ست برای خلق آثار جدید و سرمایه گذاری های بیشتر در آثار ارزشمند قدیمی (برای مثال تجدید فیلم های قدیمی). اگر کپی رایت بعد از مرگ خالق اجرا شود وارثان او کماکان سود می برند و این خود انگیزه ای قابل توجه است برای ادامه خلق آثار جدید در طول عمر پدید آورنده.

امروزه نظام های کپی رایت بازار محور،تامینات مالی مستقلی را برای خالقان آثار فراهم می کنند (از طریق حق امتیازات). بدون یک روش عملی برای جبران سرمایه از طریق کپی رایت، انگیزه اقتصادی و مالی اندکی برای خلق اثر وجود خواهد داشت وآثار با میل به شهرت از سوی پدید آورندگان ثروتمند یا کسانی که قادرند حمایت مالی  بدست آورند ایجاد می شود (با محدودیت های مرتبط به استقلال). استدلال کنندگان بیان می کنند که کپی رایت قواعد و اوامر را برای خالقان از بین می برد تا بر اساس آثار ابراز شده مانند صحنه های آزاد[17] یا تقسیم بیان ایده[18] بتوانند آثارشان را ایجاد کنند.کپی رایت فقط از آثار بیان شده ی خالق حمایت میکند نه ایده ها، روش ها و یا اطلاعات عملی آورده شده و بنابراین هنرمندان آزادند تا ایده ها را از آثار قابل حمایت بگیرند.

مدافعین سیستم کنونی کپی رایت می گویند این روش تا حد زیادی در مسایل مالی خلق اثر و توزیع طیف وسیعی از آثار موفق بوده، به خصوص آثاری که به کار و سرمایه بسیار نیازمند بوده اند . به نظر می رسد متخصصین میانه رو، از این شیوه حمایت می کنند ضمن اینکه نیاز و الزام وجود استثنائات و محدودیتهایی مانند دکترین استفاده ی بیطرف[19] را هم مد نظر قرار می دهند.بخش قابل توجهی از قانون کپی رایت ایالات متحده (مواد 107-120) به چنین استثنائات و محدودیت هایی اختصاص دارد.

 

نتیجه گرایی در ایالات متحده

 

نتیجه گرایی یا ابزار گرایی پایه ی حقوقی قانون کپی رایت ایالات متحده را تشکیل می دهد. ماده یک قانون ایالات متحده به کنگره ، اجازه ی ارتقای علم و هنرهای مفید را از طریق حمایت زمانی موقت از حق انحصاری نویسندگان و مبتکران نسبت به اختراعات و نوشته های آنان داده است.

بسیاری از نویسندگان فکر می کردندکه این عبارات واقعا به قوانین کپی رایت ایالات متحده در جهت تامین ارتقا و پیشرفت علم و هنرهای مفید نیاز مند است.

در تغییرات سال 2003 توسط قانون افزایش مدت کپی رایت سونی بونو[20]، مدت زمان کپی رایت تا 20 سال افزایش یافت که در دادگاه عالی[21] ایالات متحده به چالش کشیده شد. با این حال در پرونده الدرد علیه اشکرافت[22]، دادگاه چنین رای داد که در مورد کپی رایت موجود و آینده در برابر سی تی آ [23]کنگره در حدود اختیاراتش عمل کرده و از محدودیت های قانونی تخلف نکره است.دیگر حوزه ها هم برای افزایش مدت کپی رایت به طریق مشابه وضع قانون کردند.

 

مخالفت با کپی رایت

 

به طور کلی منتقدین کپی رایت به دو دسته تقسیم می شوند: آنهایی که ادعا می کنند مفهوم کپی رایت هیچ منفعتی برای جامعه نداشته و همیشه به قدرتمند کردن عده ی کمی در جهت بروز خلاقیت خدمت کرده است و دسته دیگر کسانی هستند که ادعا می کنند رژیم کپی رایت موجود، باید در جهت حفظ ارتباطش با یک جامعه اطلاعاتی جدید اصلاح شود.نظام حق مولف فرانسه[24] که در کنوانسیون برن 1886 برای حمایت از آثار ادبی و هنری[25] تاثیر گذاشت، بایستی به عنوان جایگزینی قابل توجه برای مفهوم کپی رایت نظام آنگلوساکسون معمول ذکر شود.

در بین گروه اخیر،کسانی هستند که کپی رایت را به عنوان راهی در جهت اعطای حقوق مولف قبول می کنند اما فکر می کنند اعطای کپی رایت برای یک مدت بیش از حد طولانی(برای مثال فراتر از عمر مولف)سود مستقیم اندکی برای مولف دارد.اطاله ی مدت کپی رایت عموما نتیجه رایزنی های موثری است که مبتنی بر میل به ادامه ی امتیازات انحصاری سود آور می باشد.در ایالات متحده این شیوه اغلب به عنوان توطئه ای برای کنترل میکی موس[26] استفاده می شود(میکی موس یک شخصیت تجاری ست که توسط شرکت دیزنی کنترل میشود وآثار اولیه اش در جهت گسترش مدت زمان کپی رایت به حوزه عمومی وارد شده است).

در نظر خیلی از منتقدین، مشکل اصلی این است که نظام کپی رایت بین المللی کنونی ، هدف خود را نقض می کند.مفاهیم حوزه عمومی و آزادی ذاتی اطلاعاتی، احکامی ضروری برای پدید آورندگان است تا بتوانند بر اساس آثار منتشر شده،آثارخود را تولید کنند. اما این ها رفته رفته از بین می روند زیرا مدت زمان کپی رایت فراتر از زندگی مخاطبانی که آثار اصیل را درک می کنند ادامه می یابد.

تاثیر دیگر گسترش مکرر مدت کپی رایت این است که مولفین معاصر از رقابت با حوزه عمومی گسترده حفظ می شوند یعنی زمانیکه آثار کنونی وارد حوزه عمومی می شود اکثرا منسوخ و متروک می گردند و این موضوع خطر فروش آثار غیر داستانی را کاهش می دهد. در انتشار خارج از حوزه کپی رایت، مانند ادبیات کلاسیک که تفاوت قیمت تولید یا خرید پایینی دارند، معمولا بهترین سبک پیشنهاد میشود و فروش را تضمین می کند.

مخالفت با عرف کپی رایت کنونی، به عدم رعایت مقتضیات اصلی قانون ملکه آن[27] هم مربوط می شود که تصریح می کند یک اثر برای بدست آوردن حمایت بایستی یک نسخه به کتابخانه بسپارد بنابراین زمانیکه مدت کپی رایت منقضی می شود نسخ نامحدودی شکل می گیرد.این شیوه سالها انجام می شد تا اینکه توسط صنعت سینما با آن مخالفت شد و به دلیل از بین رفتن فیلم های اولیه از ارائه فیلم هایشان امتناع کردند.تمدن بشری خسارات مشابهی را در اسناد قدیمی ای که بصورت خصوصی نگه داشته می شدند و ازبین می رفتند، تجربه کرده است.

موفقیت اخیر در زمینه پروژه نرم افزارهای رایگان مانند لینوکس[28]، موزیلا [29]و اپک[30] نشان داد که حتی در نبود امتیازات انحصاری لازم الاجرای کپی رایت آثار با کیفیتی را می توان پدید آورد. این محصولات  علاوه برتامین امنیت حقوق انحصاری دارنده در جهت اهداف مالی، از کپی رایت برای اجرای مدت مجوز خود که برای تامین امنیت طبیعت رایگان اثر طراحی شده استفاده می کنند.یک چنین مجوز هایی حق نشر آزاد، نرم افزارها و مجوز های منابع رایگان[31] را شامل می شود.

حتی در بیشتر شیوه های سنتی مانند نثر، برخی از مولفین مانند کوری دکترو[32]،کپی رایت اثر را حفظ می کنند ضمن اینکه توزیع آن را مجاز می گذارند(برای مثال تحت یکی از اشکال قراردادهای کپی رایت). مزیت این مسئله ارائه ی یک برنامه منسجم است که بدنبال آن مولفین می توانند برخی از موانعی که کپی رایت بر دیگران تحمیل می کند را کاهش دهند و اجازه دهند تا حدودی اثر در جامعه توزیع شود، ضمن اینکه حقوق انحصاری دیگر خود را (اعطای حق نشر، تولید مجدد، استفاده و انطباق موضوعات بر شرایط خاص) حفظ می کنند.

کپی رایت همچنین می تواند در جهت خاموش کردن انتقادات سیاسی استفاده شود. بطور مثال، در ایالات متحده، مفاد گفتگو ها و برنامه های تلویزیونی در مورد کپی رایت است. روبرت گرین والد[33]،کارگردان فیلم کشف میگوید: مستند تمام حقیقت در مورد جنگ عراق حق استفاده از کلیپ مصاحبه جورج بوش با خبرگزاری ان بی سی را نقض کرد.

اگرچه حق استفاده ی منصفانه از قانون و حقوق کامن لا ممکن است در چنین مواردی اجرا شود، خطر محکومیت در دادگاه و طرح دعوا و فشار از طرف شرکتهای بیمه که تقریبا استفاده از هر چیزی را (مانند سه کلمه ی آغازین یک شعر) بدون اجازه ادعا می کنند بسیار خطرپذیر است. معمولا استفاده از مواد را بدون اجازه صریح و پرداخت هزینه های مجوز ممنوع می کند.

همچنین کپی رایت در نظر برخی یک مانع مصنوعی است که در صورت عدم وجود آن یا هر محدودیت قانونی دیگر، اظهارات و بیانات دیگران ممکن است آزادانه بین اشخاص و گروه ها مبادله شود. چنین مردمی معتقدند که چون دولت ها لزوما اقتدار اخلاقی برای اجرای قوانین کپی رایت را دارند اشخاص ممکن است نظرات متفاوتی نسبت به چنین قوانینی داشته باشند.عده ای دیگر مخالفند و اعتقاد دارند کپی رایت-که برای مثال در سیستم ایالات متحده از مواد قانون ایالات متحده ایجاد شده- سهمی ارزشمند در خلق و انتشار آثار داشته و خواهد داشت.

 

چالش های نوین در مورد کپی رایت

 

مفهوم کپی رایت در دوران معاصر  به دلیل افزایش اشتراک گذاری فایل ها[34] به چالش کشیده شده است. اکثر دارندگان کپی رایت، مانند بسیاری از شرکت های ضبط موسیقی و صنعت فیلم سازی، از سهولت کپی برداری به دلیل کاهش سود خود شکایت می کنند. دلایل دیگری هم ارائه شده مانند محتوای ضعیف تولیدات و هزینه های گزاف اخذ مجوز.

گروه های مدافع منافع اجتماعی، شرکت های بزرگ و مانند اینها، برای آموزش دیدگاه های خود وارد نظام آموزش عمومی شده اند.گروه رایزنی ام پی ان ان[35]، برنامه ی آموزشی ای را با عنوان واتس د دیف[36] ارائه می کند که توسط تعدادی از داوطلبین به نام جونیور اچیومنت[37] تدریس می شود. شرکت نرم افزاری آلی انس[38] هم برنامه آموزشی خود را با نام پلی ایت سایبرسیف[39] داردکه برای دانش آموزان دبستانی در مجله ای به نام خوانندگان هفته منتشر می شود.در ایالات متحده توافقی عمومی در جهت ایجاد یک برنامه آموزشی برای بچه های دبستانی در مورد مسایل کپی رایت وجود دارد .مجمع کتابخانه های آمریکا[40] برنامه آموزشی خود را برای کتابخانه دار ها در زمستان 2004 منتشر ساخت.

 

[1] – jurisprudential

[2] – utilitarianism

[3] – justification

[4] – Derive from

[5] – Tangible

[6] – Deontological

[7] – Consequentialist

[8] – John Locke

[9] – Ayn Rand

[10] – The Fountainhead

[11] – Atlas Shrugged

[12] –  Hank Rearden

[13] – Rearden Metal

[14] –  Patent

[15] – Utilitarianism

[16] – Instrumentalism

[17] – Scènes à faire

[18] – Idea-expression divide

[19] – fair use doctrine

[20] – Sonny Bono Copyright Term Extension Act

[21] – Supreme Court

[22] – Eldred v. Ashcroft

[23] – CTEA

[24] – The French droit d’auteur

[25] – the 1886 Berne Convention for the Protection of Literary and Artistic Works

[26] – Mickey Mouse

[27] -The Queen Anne Act

[28] – GNU/Linux

[29] – Mozilla Firefox

[30] – Apache web server

[31] – copyleft, free software, and open source licenses

[32] – Cory Doctorow

[33] – Robert Greenwald

[34] – File sharing

[35] – MPAA

[36] – What’s the Diff?

[37] – Junior Achievement

[38] – The Business Software Alliance

[39] – Play it Cybersafe

[40] – The American Librarian Association

وقتی لوازم می‌شوم

لوازم لمس پذیر
و کارکردهای نامرئی.
تمام آنچه به من تعلق دارد
از من عمر می‌گیرد.
روزی من متوقف می‌شوم
ساکت می‌مانم
خیره به آخرین نقطه
و دستم آخرین چیز را رها می‌کند.
دیگر وسایلم را لمس نخواهم کرد
فایل ها را مرور نمی‌کنم
دکمه ها را فشار نمی‌دهم
و نامه ها یکی بعد از دیگری
و لباس ها
و درد
و م ن
و .
بعد یکی وسایلم را استفاده می‌کند
یکی دسترسی به جی میلم می یابد
دسترسی به سرچ هایم در سالها پیش
بعد بایگانی می شوم
تا مدتی
از دست رس خارج می‌شوم
تبدیل به نقطه های کور و دور می‌شوم
به درود

درس نماد و نشانه شناسی هنر

متن حاضر حاصل تدریس دکتر مجید حیدری در درس نماد و نشانه شناسی هنر در رشته پژوهش هنر در مقطع کارشناسی ارشد در موسسه آموزش عالی فردوس است که به همت یکی از دانشجویان همان کلاس خانم زینب کاتب دامغانی در ترم مهر سال ۱۳۹۷ تهیه و تنظیم شده است.

 

موضوع اول: دسته بندی هنر

تمامی مباحثی که پیرامون هنر می باشد به 3 دسته کلی تقسیم بندی می شود که هر یک از این دسته بندی ها به شاخه های دیگری نیز تقسیم می شوند، این 3 دسته شامل: 1- رویکرد کلی 2- درک و تفسیر ( نقد ) و 3- شناخت می باشد.

در دسته بندی اول: رویکرد کلی به هنر شامل مباحث فلسفی می باشد و در آن به فلسفه هنر و چیستی هنر پرداخته می شود، در فلسفه هنر به مفاهیم اصلی همچون: ذوق، ارزش هنری، تجربه زیبایی شناختی، زیبایی هنرهای زیبا، زیبایی طبیعی، نبوغ و … که توسط فیلسوفان بزرگی چون افلاطون، ارسطو، هیوم، کانت، هگل، نیچه، هایدگر و … ارائه شده، مورد بررسی قرار می گیرد. در چیستی هنر نیز 3 مقوله مورد بررسی قرار می گیرد، مورد اول شامل نظریاتی همچون ( باز نمود، بیان گرایی، فرم، نهاد ) مورد دوم شامل دوره های چون ( کلاسیک، مدرن، پسا مدرن ) و مورد سوم نگاه شرقی و غربی که شامل ( اصلاح شناسی، رویکرد وجودی، روش شناسی ) می باشد .

در دسته بندی دوم: که به درک و تفسیر هنر و به عبارتی به نقد آن می پردازیم به نظریات مبنایی که در علوم انسانی توسط برخی افراد مورخ، جامعه شناس و روانشناس همچون نظریات روانکاوی، فرمالیسم، ساختار گرایی، پسا ساختار گرایی، فمنیسم، مارکسیسم، پسا استعماری و … ارائه شده است که کاربرد این نظریات در نقد هنری، روانشناسی هنر، جامعه شناسی هنر، اقتصاد هنر و … مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد .

در دسته بندی سوم: شناخت از هنر توسط پژوهش های هنری اول از طریق رسانه های هنری همچون معماری، الکترونیک، فیلم، زبان، رسانه های نو و … صورت می پذیرد. دوم تاریخ هنر که از مطالعه متونی چون گامبریج، هنر در گذر زمان و … میسر می باشد و سوم کاربرد هنر و تأثیر آن را در آموزش و پرورش، سلامت، ورزش و … بررسی می شود .

هر یک از تقسیم بندی های بیان شده منطبق بر دروس رشته های هنری از جمله پژوهش هنر می باشد، در این درس نماد و نشانه ها بیشتر به لحاظ ساختار گرایی که در حیطه نظریات و در دسته نقد هنری واقع شده مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرد، اصولا ساختار گرایان به دنبال الگوهای زیر بنایی هستند که بی ارتباط با علائم و نشانه ها نمی باشد.

همچنین می توان به نمادها از دید مرده و زنده نگریست و کتبی که در باب نظریات نگارش یافته است به خاطر انتقاد از اوضاع و شرایط اجتماعی دوره های مختلف تاریخی از طریق صاحب نظران به رشته تحریر در آمده است.

 

موضوع دوم: اسطوره ها

در این درس برای درک بهتر نمادها و نشانه ها ابتدا از اسطوره های یونان و پس از آن از اسطوره های شاهنامه صحبت کرده و سپس از مباحث ساختار گرایی در این درس بهره می بریم.

به مجموعه داستان های مقدسی که در فرهنگ عامه یک سرزمین از نسلی به نسل دیگر به صورت شفاهی و مکتوب منتقل شده است  اسطوره  ( Myth )می گویند.

به نظر برخی از مورخین نقطه اوج تمدن بشر در 2500 سال قبل از میلاد در دوران زندگی افلاطون و ارسطو در سر زمین یونان بوده است ، چرا که یونان به صورت دولت شهری به مانند ایالات متحده آمریکا اداره می شده است و در تمامی رشته ها، از جمله: اجتماعی، سیاسی، هنری، ادبی و … در اوج و رشد بوده است . اما پس از یونانیان، رومی ها بر آنان مسلّط گشتند و زبان لاتین را جایگزین زبان یونانی قرار دادند و پس از رومیان با ظهور مسیحیت کشورها شکل گرفتند و بعد از آنها عثمانیان روی کار آمدند و … .

قبل از دوران یونان باستان در زمان هومر انتقال داستانها و روایات به صورت شفاهی صورت می گرفته است، اما در دوره یونان باستان در زمان ارسطو فرهنگ شفاهی تبدیل به فرهنگ مکتوب گردید و فرهنگ داستانی به فرهنگ منطق و مفاهیم بدل گردید و تا به امروز نیز تا حدودی تداوم دارد و پاره ای از اصول جایگزین آن گردیده است.

ریشه کلمه Myth  از واژه  Muthos گرفته شده است. این واژه دارای دو وجه بوده است، Logos وجه زبانی و Myth وجه کنشی را در آیین و مراسم داشته است، چرا که وجه کنشی باعث تثبیت و ماندگاری آئین ها می باشد. از این رو افلاطون با فرهنگ کتبی مخالف بود و عقیده داشت که فرهنگ کتبی باعث فراموشی به لحاظ ذهنی و رفتاری آئین ها می شود و این دو بایستی توأمان با یکدیگر باشند . مانند : مراسم عزا داری امام حسین علیه السلام، چنانچه به فردی تصویری از این مراسم نشان دهیم به دلیل آن که آن فرد نسبت به آن مراسم شناختی ندارد برایش قابل درک نیست و شاید در قبال آن موضع منفی نیز بگیرد.

موضوع سوم: قهرمانان اسطوره

تاکنون ریشه یابی کلمه اسطوره را بررسی کردیم اما زین پس می خواهیم بدانیم اسطوره ها چه کسانی هستند؟

افرادی که در اسطوره ها روایت می شوند جزء قهرمانان محسوب می شوند. این قهرمانان به 2 دسته تقسیم می شوند.

دسته اول: واقعی هستند که امروزه در قالب افرادی چون گاندی ، کاسترو و … قابل مشاهده هستند. اما افرادی مانند گاندی و ماندلا به جهت اینکه بر سر حکومت تا آخر عمر نبودند و آن را واگذار کردند نام آوری آنها به دلیل عدم خونریزی بوده است به قهرمان جهانی تبدیل شدند. اما افرادی همچون کاسترو به دلیل دیکتاتور بودن به قهرمان جهانی در عالم واقعیت تبدیل نشدند.

دسته دوم: خیالی هستند مانند بتمن، سوپر من و … ، این دسته ساخته و پرداخته ذهن بشر می باشند و دارای ریشه علمی نمی باشند و توضیحات بیشتری را می توان به این افراد تخیلی افزود، از این رو دروغ نیز در آنها زیاد می باشد و این گونه داستانها بیشتر برای کودکان تعریف می شود.

اسطوره ها مشتمل بر معنای مثبت و منفی می باشند، ساختار گراها در معنای اسطوره بر این باورند که: هر کلیشه فکری که قوم یا ملتی دارد و پایه علمی نداشته و راست و دروغ آن مشخص نیست را اسطوره می گویند و تا حدی با خرافات نسبت دارد، مانند اینکه گفته می شود: اعراب با حمله به ایران، ایرانیان را به زور مسلمان کردند یا هنر فقط نزد ایرانیان است و بس و …. .

پس مردم مفهوم را در قالب اسطوره ها بیان می کنند که گاه مشخص و گاه نا مشخص است و از افراد با ساخته های ذهنی و اغراق های کلامی قهرمان می سازند که در شاهنامه فردوسی افرادی چون جمشید، رستم، سیاوش و … نام برده شده اند.

موضوع چهارم: منابع اسطوره

در این درس ما بایستی به منابع سایر علوم از جمله روان شناسی، زبانشناسی و ادبیات و فرهنگ عامه مراجعه کنیم چرا که نمادها ریشه در زبان، آداب، رسوم، عقاید، باورها و داستانهای قدیمی دارد. منابع مرتبط با آن در زیر فهرستی اندک از این منابع ذکر شده است.

مقالات مرتبط با فرش درباره اسطوره

  1. شاه پروری، محمد رضا ( 1395 ) تجلی نمادین اعداد در فرش دستباف، گلجام، شماره 29، بهار و تابستان، ص ص 5 ، 28.
  2. چیت سازیان، امیر حسین ( 1385 )، نماد گرایی و تأثیر آن در فرش ایران، گلجام، شماره 45، ص ص 37 ، 56 .
  3. میرزا امینی، سید محمد مهدی ( 1390 )، بررسی نقش نمادین ترنج در فرش ایران، گلجام شماره 18، ص ص 9 ، 30 .
  4. چیت سازیان، امیر حسین ( 1385 )، نماد گرایی و تأثیر آن در فرش ایران، گلجام، شماره 45، ص ص 37 ، 56 .

5 . وند شعاری، علی( 1387) ، اسطوره هوشنگ شاه در قالی های تصویری دوره قاجاریه،گلجام، شماره 10، ص ص 87 ، 99.

6 . صباغ پور، طیبه ( 1388 )، تأویل و تفسیر معانی نمادین نقش مایه ماهی در قالی های دوره صفویه با نظر به مثنوی معنوی مولانا،  گلجام، شماره 12، ص ص 31 ، 54.

7 . مدنی، لیلا ( 1388 ) ،بررسی نقش مایه درخت بید مجنون در قالی نقش خشتی استان چهار محال و بختیاری، گلجام ، شماره 12، ص ص 69 ، 86 .

8 . رسولی، اعظم ( 1389 )، بررسی نمودهای اساطیری خورشید و مهر در فرش دستباف ایران، گلجام ، شماره 16 ، ص ص 111 ، 132 .

  1. میرزا امینی، سید مهدی و کاظم پور، داریوش ( 1391 ) ، نقش شیر در فرش ایرانی در مقایسه با آثار ادبی و عرفانی، گلجام ، شماره 32، ص ص 61 ، 72 .
  2. نفیسی نیا، لیلا ( 1392 )، نقش هراتی « ماهی درهم » در جغرافیای فرش ایران، گلجام، شماره 23، ص ص 91 ، 110 .
  3. محمد رضا و عقیقی حاتمی پور، میثم ( 1393 )، مطالعه مفاهیم نقش مایه بز در نمدهای استان کرمانشاه، رهیده، گلجام، شماره 25 ، ص ص 5 ، 27 .
  4. طاووسی، محمود ( 1394 )، گفتمان باستان گرایی در نقوش قالی های تصویری دوره قاجار، گلجام، شماره 28. ص ص 23 ، 38 .
  5. زمردی، حمیرا، ( 1379 )، تجلیات قدسی؛ تمهیدات عددی اسطوره؛ سمبل و نماد، نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، شماره 44 .

14 . ممتحن، مهدی و خزائی، محمد ، ( 1395 )، نگاره های نمادین اعداد در قرآن؛ اسطوره و ادبیات، نشریه مطالعات ادبیات تطبیقی، شماره 19 .

  1. تامپسون، جان، ( 1386 )، نماد شناسی در فرش، ترجمه نازیلا دریایی، ماهنامه قالی ایران، شماره 74 .
  2. حصوری، علی، ( 1379 )، نماد چیست؟، فصلنامه فرش دستباف، شماره 18 .
  3. مختاریان و بهار، (1390 ) ، بلبل سر گشته ؛ پژوهشی در نماد شناسی گل و مرغ، مجله نامه فرهنگستان ، شماره 46 .
  4. پرهام، سیروس، ( 1378 ) ، جلوه های اساطیری و نمادهای نخستین در قالی ایران، فصلنامه نشر دانش ، شماره 88 .

19 . کیستی، جاتین، ( 1378 ) ، اسطوره  نشانه شناسی در ارتباط با فرش های شرقی، ترجمه کامران احمد گلی، مجله قالی ایران، شماره 19 .

  1. پرهام، سیروس، ( 1379 ) ، نماد، فصلنامه فرش دستباف، شماره 18.

کتابهای مرتبط با اسطوره

  1.  جمعی از نویسندگان، ( 1393 ) ، تاریخ جامع ایران، ج 2، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.
  2. هینلز، جان ( 1368 )، شناخت اساطیر ایران، مترجمین، آموزگار، ژاله، تفضلی، احمد، تهران، کتابسرای بابل و چشمه .
  3. عفیفی، رحیم( 1374 )، اساطیر و فرهنگ ایرانی در نوشته های پهلوی، تهران، توس.
  4. آموزگار، ژاله( 1381 )، تاریخ اساطیری ایران، تهران، سمت.
  5. داد ور، ابوالقاسم و منصوری، الهام ( 1385 )، در آمدی بر اسطوره ها و نمادهای ایران و هند در عهد باستان، تهران، دانشگاه الزهرا ( س ).
  6. ناظمی، نازیلا( 1377 )، نوروز ایرانیان، تهران، موسسه کتاب همراه.
  7. عرب گلپایگانی، عصمت ( 1376 )، اساطیر ایران باستان، تهران ، هیرمند.
  8. الیاده، میر چا ( 1374 ) ، اسطوره، رویا، راز، مترجم، منجم، رویا، تهران، فکر روز.
  9. سر خوش کرتیس، وستا( 1373 )، اسطوره های ایرانی، مترجم، مخبر، عباس، تهران، سعدی.
  1. افروغ، محمد ( 1393 )، نماد و نشانه شناسی در فرش، تهران، میر دشتی .
  2. پوک، گرانت ( 1392 )، مبانی تاریخ هنر، تهران، ققنوس.
  3. چندلر، دنیل، ( 2002) ، مبانی نشانه شناسی، مترجم، پارسا، مهدی.
  4. کابلی، پاول و جنز، لیتزا، آشنایی با نشانه شناسی.
  5. مارتین، برانون و رینگام فیلزیتاس، اصطلاحات کلیدی نشانه شناسی.
  6. دوسوسور، فردینان ، ( 1916 )، دوره زبان شناسی عمومی، مترجم، ………. .
  7. چادویک، چارلز ، ( 1375 )، سمبولیسم، ترجمه مهدی سحابی، تهران، نشر مرکز.
  8. هوهنه گر، آلفرد، ( 1366 )، نمادها و نشانه ها، ترجمه علی صلح جو، تهران، انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی .
  9. بهار، مهر داد، ( 1352 ) ، اساطیر ایران، تهران، بنیاد فرهنگی ایران.
  10. ری یس، ژولین، ( 1387 )اسطوره و رمز در اندیشه میر چا الیاده، ترجه جلال ستاری، چاپ سوم، تهران، مرکز.

21 . سر لو، خوان ادواردو، ( 1389 )، فرهنگ نمادها، ترجمه مهر انگیز اوحدی، تهران، دستان.

  1. شوالیه، ژان و آلن گرابان، ( 1388 )، فرهنگ نمادها، ترجمه و تحقیق سودابه فضائلی، جلد سوم، چاپ دوم، تهران، جیحون.
  2. فرضی پور، داریوش، ( 1390 ) ، اساطیر ایران، قم، بو کتاب.
  3. کاسیرر، ارنست، ( 1378 )، فلسفه صورت های سمبلیک، ترجمه ید الله موقن، تهران، هرمس.
  4. کوپر، جی، سی، ( 1386 )، فرهنگ مصور نمادهای سنتی، ترجمه ملیحه کرباسیان، تهران، فرهنگ نشر نو.

26 . نور آقایی، آرش، ( 1387 )، عدد؛ نماد؛ اسطوره، تهران، افکار.

27 . یا حقی، محمد جعفر، ( 1386 )، فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی، تهران، فرهنگ معاصر.

  1. یونگ، کارل گوستاو، ( 1377 )، انسان و سمبولهایش، ترجمه محمود سلطانیه، تهران جامی.
  2. تفضلی، احمد، ( 1385 )، مینوی خرد، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، توس.

30 . فرنبغ دادگی، فرنبغ، ( 1385 )، بندهش، به کوشش مهرداد بهار، تهران، توس.

  1. دیوید سون، ه و آلیس، ( 1385 )، شناخت اساطیر اسکاندیناوی، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر.
  2. دو بوکور، مدنیک، ( 1387 )، رمزهای زنده جهان، ترجمه جلال ستاری، تهران، مرکز.
  3. جابز، گروتر، ( 1370 )، سمبل ها، ترجمه محمد رضا بقا پور، تهران، مترجم.
  4. مهرگان، آروین ، ( 1385 )، دیالکتیک نمادها پژوهشی در ساخت غریزی ذهن، اصفهان، نشر فردا.
  5. فتیشکه، گونتر، ( 1389 )، از شینتو تا آندو، ترجمه آرین امیر خانی و پرهام بقایی، تهران، سیمای دانش.
  6. شوئون، فریتیوف، (1387 )، روح نماد پرداز، ترجمه جلال ستاری، مجموعه مقالات اسطوره و رمز، چاپ سوم، تهران، انتشارات سروش .

37 . سجادی، سید جعفر، ( 1381 )، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی ، چاپ ششم ، تهران ، انتشارات طهوری.

  1. هال، جیمز، ( 1383 )، فرهنگ نگاره ای نمادها در شرق و غرب، ترجمه رقیه بهزادی، چاپ دوم، تهران، انتشارات مولی.

 

معرفی کتاب تاریخ اساطیری ایران از ژاله آموزگار

برخی از آثار ژاله آموزگار

تاریخ ادبیات فارسی – کتاب پنجم دینکرد – زبان ، فرهنگ و اسطوره – زبان پهلوی ، ادبیات و دستور آن – شناخت اساطیر ایران – مینوی خرد – کتاب سوم دینکرد – یادگار زریران ، متنی حماسی از دوران کهن – از گذشته های ایران – تاریخ جامع ایران ، جلد 2 و ….

روش تنظیم مطالب کتاب

1- اسطوره و نحوه به وجود آمدن اساطیر و منافع اسطوره شناسی

2- منابع اساسی برای تدوین اساطیر ایران

3- اقوام هند و اروپایی و هند و ایرانی

4- مبحث آفرینش از دید گاه اساطیر ایرانی

5- کل آفرینش 12 هزار ساله در چهار دوره 3 هزار ساله بررسی شده است

فصل اول : کلیات

1- واژه اسطوره

اسطوره کلمه ای معرب است که از واژه یونانی هیستوریا ( historie) به معنی ( جستجو، آگاهی و داستان ) گرفته شده است. برای بیان مفهوم اسطوره در زبان از بازمانده واژه یونانی میتوس ( mytos ) به معنی ( شرح، خبر و قصه ) استفاده شده است .

2- تعریف اسطوره

در برخی فرهنگ ها اسطوره را زاییده افکار خیالی می دانند. اما اسطوره داستان و سر گذشتی مینوی است که شرح عمل، عقیده، نهاد یا پدیده ای طبیعی به صورت فراسویی است که بخشی از آن از سنتها و روایت ها گرفته شده و با آئین ها و عقاید دینی پیوند نا گسستنی دارد و به پیدایی اول هر چیز و ادامه آن اشاره دارد و شخصیت های اسطوره موجوداتی مافوق طبیعی هستند و قهرمانهای مثبت هاله ای از تقدس دارند، در داستانهای اسطوره مفهوم مهم است و به واقعیت ها برگشت داده شده و منطقی را دنبال می کند.

3- دلیل وجودی اسطوره

اسطوره واکنشی از ناتوانی انسان است در مقابله با در ماندگی ها و ضعف او در بر آوردن آرزوها و ضعف او در برابر حوادث غیر مترقبه، در اسطوره قهرمانان از صورت موجود بشری خارج شده و به یک موجود خارق العاده مبدل می شوند که این ابتدا از خلق خدایان آغاز شده و آنها به شهریاران و پهلوانان زمینی تبدیل می شوند .اسطوره تجسم احساسات آدمیان و تکرار آن موجب آرامش در زندگی آنها است. اسطوره نشانه ای از عدم آگاهی بشر از علل واقعی حوادث است و انسان تخیل را با واقعیت پیوند می دهد.

4- اصل و ماهیت و زمان اسطوره ها

اسطوره زمان و مکان نامعلومی دارد چرا که در طی سالیان متمادی داستان ها به صورت شفاهی نقل شده اند و تغییر و تحول نیز داشته اند. اسطوره ها مربوط به یک زمان خاص نیستند و به دوره های مختلف تعلق دارند.

5- فایده اسطوره شناسی

دانش اساطیر در شناسایی تاریخ تمدن، ساختمان های اجتماعی کهن و در پی بردن به طرز تفکر و اعتقادات مردمان دوران باستان مفید است و به دانش باستان شناسی و ابهامات آن کمک می کند .

6- منابع اساطیر ایران

کتاب هایی که شامل داستان، شعر، ادبیات و دعاها بوده است.

الف ) منابع هندی: به دلیل اشتراکات فرهنگی از زمان آریائیان منابع خوبی هستند. و شامل : وداها، اوپانیشادها، مها بهاراتا، پورانا.

ب) منابع اوستایی: کتاب اوستا شامل 21 جلد بوده که 5 جلد از آن موجود می باشد. و شامل: یسنها، ویسپرد، یشتها، وندیداد، خرده اوستا

ج) منابع مانوی: شامل نوشته های مانی و پیروان او در سده 3 و 4 میلادی بوده است.

د ) منابع پهلوی: متعلق به قرن 9 میلادی بوده و پس از ورود اسلام به ایران نگاشته شده است و شامل: دینکرد، بندهشن، گزیده های زادسپرم، روایات پهلوی و سایر کتب پهلوی.

ه ) منابع عربی و فارسی: تاریخ طبری، بلعمی، یعقوبی، شاهنامه فردوسی و … این آثار از روی خداینامه های دوران ساسانی نوشته شده است.

و ) نگاره ها: نقش و نگارهایی که بر روی آثار طبیعی و دستی موجود می باشد.

ز ) نوشته های مورخان غیر ایرانی: منابع اروپایی، ارمنی، سریانی و …

7- پیش در آمدی بر اساطیر ایران

در حدود دو هزار سال پیش مهاجرت آریایی ها به سایر نقاط ( اروپا، ایران و هند ) بوده است. اشتراکات فرهنگی زیادی بین آنها وجود دارد چون در ابتدا با هم بودند و بعد جدا شدند. آیین زردتشت 1000 تا 1200 سال پیش از میلاد ظهور کرد. پیش از آ خدایان ستایش می شدند ولی بعد از زردشت مزدا به معنی ( خرد و فرزانگی ) اهورا ( سرور ) و خدایان در سلسله مراتب بعد از اهورا مزدا قرار داشتند. ایران و هند وظایفی را برای خدایان در طبقات 3 گانه جامعه قائل بودند.

1- فرمانروایان و روحانیان 2- ارتشتاران 3- کشاورزان و پیشه وران و دست ورزان

8- آفرینش از دیدگاه اساطیر ایرانی

بنا بر باورهای ایرانیان آفرینش در محدوده 12 هزار سال اساطیری انجام می گیرد، این 12 هزار سال به چهار دوره 3 هزار ساله تقسیم می شود. در دوران نخستین عالم مینوی و در دورانهای بعد مینوی و گیتیی است.

سه هزار سال اول > جهان مینوی > 1- اورمزد ( دنیای خوب: نور، زندگی و دانایی و …) 2- اهریمن ( دنیای بد: تاریکی، زشتی و نابودی و …)

در نوشته های زردشتی به اصل این دو اشاره نشده است و هر دو را همزاد یکدیگر می دانند. در باورهای زروانی اصل این دو را یکی می دانند و اورمزد را حاصل نیایش و صبر زروان ( خدای زمان ) و اهریمن را حاصل شک او می دانند. زروان نیت می کند هر پسری که زودتر به دنیا آمد فرمانروا شود و اهریمن می فهمد و زودتر از اورمزد به دنیا می آید. زروان مجبور می شود اهریمن را به مدت 9 هزار سال فرمانروا کند با اطمینان از اینکه اورمزد در پیکاری پیروز می شود و تا ابد فرمانروایی می کند و کل آفرینش زروانی در 12 هزار سال انجام می شود.

 

فصل دوم : آفرینش در3 هزار سال نخستین

الف ) دنیای روشنی ها و نیکی ها

1- قلمرو اورمزد ( امشا سپندان و ایزدان )

امشا سپندان: سپند مینو ( مقدس )، بهمن( اندیشه نیک )، اردیبهشت( راستی )، شهریور( شهریاری مطلوب )، اسپندارمذ( اخلاص، بردباری )، خرداد ( کمال )، امرداد( بی مرگی )

ایزدان : مهر، ناهید، تیشتر، رپیتوین، بهرام، وای، رشن، سروش، اشی، دین، چیستا، آذر، هوم، گوشورن، درواسپ، زروان

ب) دنیای تاریکی ها و بدی ها

2- قلمرو اهریمنی ( دیوان )

برای هر ایزدی یک رقیب یا هماورد می باشد .

سر دیوان: اکومن( دشمن بهمن )، اندر( دشمن اردیبهشت )، ساوول( دشمن شهریور )، ناهیه( دشمن سپندار مذ )، تیریز( دشمن خرداد )، زیریر( دشمن امرداد )

دیوان و دروجان ( صفات بد ): جهی، استویداد، ویز رش و …

دوره پایان 3 هزار سال نخستین و آغاز 3 هزار سال دوم ( برخورد دو نیرو )

اورمزد با وجودی که می تواند اهریمن را متوقف کند اما به دنبال فلسفه هستی است که نابودی همیشگی بدی است و این در صورتی میسر است که او همه نیروهایش را به کار برد تا او کم کم به تحلیل رود و نابود شود. او ذره ای از نورش را به دنیای اهریمن فرستاده و او در پی نابودی نور است، اورمزد پیشنهاد آشتی و پذیرش ستایش آفرینش اور مزد را می کند که با مخالفت اهریمن مواجه شده و او دوباره پیشنهاد می کند که دورانی برای جدال و زمانی برای واپسین نبرد معین شود و اهریمن آن را می پذیرد و در سه هزار سال دوم اهریمن توسط دعای راستی بیهوش می شود.

 

فصل سوم: آفرینش در 3 هزار سال دوم

آفرینش مادی و پیش نمونه های گیتی

پس از بیهوشی اهریمن ، اورمزد آفرینش گیتی را آغاز می کند. او در 6 نوبت پیش نمونه های پدیده های اصلی آفرینش ( آسمان ( روشن )، آب( یک قطره )، زمین( گرد ) ، گیاه( یک شاخه )، جانور( گاو )، انسان( کیومرث ) ) را می آفریند. در اعتقادات کهن ایرانی برای اهریمن آفرینش مادی قائل نشده اند.

 

فصل چهارم: آفرینش در 3 هزار سال سوم

پایان 3 هزار سال دوم و آغاز 3 هزار سال سوم

یاران اهریمن به دنبال هوشیاری اهریمن هستند و به او وعده کمک در تخریب همه آفریده های اورمزد را می دهند، اهریمن وقتی هوشیار می شود بوسه ای بر سر جهی می زند و در خواست جهی را بر می آورد که مردان او را آرزو کنند.

1- حمله اهریمن و سرنوشت پیش نمونه ها ( یورش دوم اهریمن )

برخی از مخلوقات بعدی در اثر حمله اهریمن و یاری ایزدان دیگر حاصل می شود. اهریمن با حمله به آسمان آن را تاریک و به آب آن را شور و گل آلود، گیاه را خشک و پژمرده و گاو را نزار می کند و گاو بر پهلوی راست افتاده و می میرد. اهریمن به دلیل اینکه عمر کیومرث از اول سی سال معین گردید نتوانست با او مقابله کند چون اورمزد او را به خواب سی ساله فرو برد و وقتی بیدار شد همه چیز را در آمیخته با یکدیگر می بیند، راستی را با دروغ و …

2- نخستین زوج بشر

از نطفه کیومرث که بر زمین ریخته می شود مشی و مشیانه که نخستین زوج آدمی هستند شکل می گیرد، آنان با اولین دروغ آفریدگاری جهان را به اهریمن نسبت می دهند و نخستین گناه آدمی همین نسبت دادن بنیاد هستی به شر است. آنها فرزند اول خود را از شدت شیرینی او می خورند و اورمزد برای بقای بشر این حلاوت را می گیرد و به آنها کارها و پیشه های گوناگون را می آموزد و سپس آنها 7 جفت فرزند به دنیا آورده و هر یک به هفت کشور می روند و نسل بشر را به وجود می آورند.

3- فرزندان نخستین بشر

پیشدادیان: هوشنگ، تهمورث، جمشید، ضحاک، کاوه، فریدون، سلم و تور و ایرج، منوچهر

( پهلوانان: آرش، گرشاسب، سام، زال، رستم، نوذر، زو و پایان سلسله پیشدادیان )

کیانیان: کی قباد، کیکاووس، سیاوش، کیخسرو، لهراسب، گشتاسب، جانشینان گشتاسب، داراب و اسکندر مقدونی

 

فصل پنجم: آفرینش در 3 هزار سال چهارم

هزاره اول از سه هزار سال چهارم

دوره وحی دینی

1- آمدن زردشت

او به مانند سایر انسان ها از سه عنصر شکل یافته است : فره، فروهر، جوهر

زرتشت بیدادی که بر کیومرث رفته بود را جبران کرد. پشوتن پسر فنا ناپذیر گشتاسب ایران را از اسکندر مقدونی پس می گیرد.

بهرام ورجاند برای کمک ایرانیان از کابل یا هندوستان به سوی ایران می آید.

هزاره دوم و سوم از 3 هزار سال چهارم

2- فرزندان موعود زردشت ( اوشیدر، اوشیدر ماه، سوشیانت )

3- سرنوشت پایانی جهان بنا بر اساطیر ایران ( سوشیانت )

 

موضوع پنجم: دال و مدلول

تاکنون به مباحثی در خصوص دسته بندی های هنر، نماد، فرهنگ و اسطوره پرداخته شده است. همان طور که در مبحث فرهنگ کتبی بیان شد اسطوره ها شامل قهرمانان ملی و جهانی می باشند که برخی از آنها قهرمانان مثبت و برخی منفی می باشند، اسطوره ها از روایت یا چیز شکل می گیرند .

برای هر مبحث علمی 3 مرحله نیاز است که شامل: 1- مبادی ورودی 2- روش شناسی ( ساختار گرایی، نشانه شناسی ) 3- ارزیابی – تطبیق می شود. یعنی از چه جنبه و جهت و موضوعی وارد شویم.

در این درس پس از مقدمات ( مختصری از آن در جلسات قبلی مطرح گردید )، در مرحله اول نماد شناسی و مرحله دوم روش بررسی نمادها  و در مرحله سوم تطبیق نمونه های هنری بر یکدیگر بیان می شود. از جمله کتب مفید در این زمینه کتاب مبانی تاریخ هنر از گرانت پوک می باشد.

ابتدای امر از روش شناسی که مشتمل بر ساختار گرایی و نشانه شناسی است شروع می کنیم. فردینان دو سوسور و پیرس در زمینه زبان شناسی جزء پیشگامان نشانه شناسی بودند، دو سوسور 2 مسأله را در زبان شناسی مطرح نمود:

1- دال (signifier ) 2- مدلول (signified )

او زبان را به لحاظ ساختاری و قواعد دستوری به 2 دسته تقسیم کرد:

1- ساخت ساختار ( langue ): شامل قواعد دستوری زبان بوده و دامنه ای محدود داشته و شباهت های یک چیز یا مفهوم را بیان می دارد.

2- گویش ( parol ): شامل قواعد دستوری زبان نبوده و دامنه آن نامحدود است و تفاوتهای یک چیز یا مفهوم را بیان می کند.

از میان یک مفهوم یا چیز پی به شباهت ها و تفاوتها می بریم و این شباهت ها است که شامل ساخت، زیر ساخت و الگوهای کلی ( structure ) می شود  ( از شباهت ها مخرج مشترک گرفته و تفاوت ها را کنار می گذاریم )

دال و مدلول چیست؟ هر چیزی اعم از کلامی و غیر کلامی که موجب شود مفهومی در ذهن ما ایجاد شود  دال گویند و معنا و مفهومی که از آن در ذهن شکل می گیرد  مدلول گویند. اغلب شکل این ذهنیت در افراد متفاوت می باشد. مانند: وقتی می گوییم درخت کاج هر کسی شاید یک نوع از درخت کاج در ذهنش شکل بگیرد.

هر چیزی  کلامی و غیر کلامی ( دال )                    معنا و مفهوم آزاد شده ( مدلول )

ساختار گرایی رویکردی است که از دو سوسور شروع شد، او بین  langue و parol تمایز گذاشت و معتقد بود دال و مدلول مانند یک سکه دو رو هستند که یک رو دال و روی دیگر مدلول می باشد و یکی از ریشه های نشانه شناسی همین ساختار گرایی است. Langue قواعد مشخص به خود را دارد و ما از   parol سعی می کنیم که به  langue برسیم.

در نتیجه از ساختار گرایی در جداول مربوط به مقالات و پایان نامه ها استفاده می شود و در ساختار یک مقاله یا پایان نامه بایستی مبانی نظری که در تحقیقات بسیار مهم است داشته باشیم چرا که مبانی نظری از فرضیات مطروحه در مقاله و پایان نامه شکل می گیرد.

موضوع ششم: خلاصه فصل اول کتاب اسطوره های موازی

اسطوره: نخستین شکل علم است ، غالبا حقیقت را بیان می کند و مبنای اخلاق، دولت و هویت ملی بوده و هنوز هم هست.

عبارت های کلی درباره اسطوره: در ذهن ناخود آگاه ماست، گذشته و حال و آینده را به هم پیوند می دهد، به رفتارها جهت می دهد، 5 حس ما را درگیر می کند، مانند چسبی است که ملتها را به هم می چسباند، الگویی از باورهاست و به زندگی معنا می دهد.

زبان و اسطوره: گاهی با زبان مفاهیمی را توصیف می کند که فراتر از حواس 5 گانه است. در بسیاری از اسطوره ها سراسر حیات محصول ازدواج پدر ( آسمان ) و مادر ( زمین ) است.

1- وجود عنصر انسان ریختی که شباهت انسان به خداوند است.

2- تشخص بخشیدن به مفاهیم تجریدی به عنوان خدا ( شخصیت های فرا انسانی و فرو انسانی ).

3- بیشتر واژه ها در زندگی روزمره از نام خدایان باستان ( اسطوره ای ) گرفته شده است و کاهی فلسفه و معنی پشت سر آن با واژه معنا می یابد که شاید واژه عینا همان نباشد ولی با دیگر واژه ها رابطه داشته باشد.

4- زبان، همه چیز اسطوره است چون زبان و کلام قداست دارد.

5- پرسش های فلسفی باعث پیدایش یکتا پرستی درباره خدایان شد، خدایی واحد که در پس کلیه پدیده هاست.

زمان و اسطوره : در سایر ملل زمانهای اسطوره ای از ایام سال، ماه و روز گرفته شده است.

وجه اشتقاق ماه ها: اصولا شیوه ای که سال ها را می شماریم و تاریخ را نگاه می داریم بر اسطوره و دین استوار است. اسطوره سنگ محکی است که سنجش زمان را امکان پذیر می سازد.

زمان مقدس: زمانی جداگانه برای واقعیتی جداگانه است که به فراسوی ساعت و تقویم گام می نهد زیرا میعادهای ما با جاودانگی را مشخص می کند.

تاریخ و اسطوره: از دیدگاه انسان سنتی اسطوره تاریخ است مانند عبارت روزی روزگاری. از دیدگاه انسان مدرن اسطوره و تاریخ دو چیز متمایز و کاملا متفاوت هستند. دو دید گاه کاملا متفاوت برای درک اسطوره: دیدگاه خطی و دیدگاه دوری.

تاریخ خطی: تاریخ از نقطه ثابتی آغاز می شود و در یک خط مستقیم تا به امروز پیش می آید و از زمان مسیحیت تا به الان به سمت پایان تاریخ حرکت می کند. خواه این پایان روز محشر باشد یا زمانی که یک آرمانشهر تاسیس می شود. یک نقطه آغاز در گذشته و یک نقطه پایان در آینده وجود دارد.

تاریخ دوری: صرفا فرآیندی از دورهای یکسان است و ما با اصولی جاودانه مواجهیم که تا بی نهایت تکرار می شوند. در اندیشه هندو جهان بارها آفریده، ویران و باز آفریده شده است و آنچه ذهن غربی آن را تاریخ تلقی می کند وجود ندارد.

اسطوره مدنی: سرنوشت دولت در پیوندی تنگاتنگ با سرنوشت خدایانی قرار داشت که در محراب ها پرستش می شدند. هویت ملی مبتنی بر یک تاریخ مشترک و نمادهای ملی مشترک است. مبنای شکل گیری و مشروعیت دولت ها، اسطوره های مدنی کشورها است که از رهگذر پذیرش نمادهای مشترک شهروندان را متحد می کند.

اخلاق و اسطوره: اسطوره به خصوص آن گونه که در دین مرز بندی شده همواره مبنایی برای اخلاقیات یک جامعه بوده است، وحی ها مشروعیت یک نظام اخلاقی را در جامعه رقم می زد. یکی از مهم ترین کارکردهای اسطوره جا انداختن و نگهداری از یک قاعده اخلاقی عموما پذیرفته شده است مانند اسطوره های ثنویت گرای آفرینش در ایران ( غلبه خدای خیر بر شر )

مفهوم مقدس: گاهی انسان در برابر حوادث طبیعی زانو می زند اما در برابر رازهای مطلقا غیر قابل درک که آشکار و نهان است زانو می زند.

موضوع هفتم : خلاصه فصل دوم کتاب اسطوره های موازی

قالب ریزی شخصیت ها 

پانتئون ترکیبی از دو واژه یونانی پان به معنی همه و نئون به معنی خدایان است.

مجمع خدایان یونانی و رومی: 14 خدای اصلی می باشند و 12 تای آنها به اولمپی ها مشهورند که در قله کوه المپ در یونان زندگی می کنند و دو خدای دیگر به زمین تعلق دارند.

دوازده اولمپی

1- زئوس( ژوپیتر، ژاو ): به معنی آسمان درخشان است و فرمانروای آسمان ها و خشکی های زمین است.

2- هرا( ژونون ): به معنای نگهدارنده مونث است و زنان برای انتقام گرفتن از شوهران خطا کار خود به او توسل می جویند.

3- آفرودیت( ونوس ): به معنای زاده کف است. او الهه زیبایی و میل جنسی است و واژه آن ریشه بیماریهای مقاربتی است.

4- هرمس( مر کوری ): به معنای ستون یا اهلیل است و خدای گذر گاهها و پیک خدایان و … است.

5- آپولون: به معنای مرد سیب یا ویرانگر است و ایزد خورشید و ارابه رانان در آسمانها است و حامی قهرمانان ورزشی و انواع هنر است.

6- آرتیمس( دیانا ): حامی بچه های کوچک و شکار چیان است که همیشه باکره است و در کتاب اعمال مقدس از او به بزرگی یاد شده است.

7- ارس( مارس ): به معنای جنگجو است . ایزد ناراستی است و در بین خدایان اولمپی محبوبیتی ندارد.

8- هیستا( وستا ): به معنای کانون خانوادگی است . هرگز باعث درد و رنج نمی شود و هنر خانه سازی به او منسوب می شود.

9- پوزیدون( نپتون ): بر اساس ادعایی به معنای کسی که نوشابه می دهد است و ایزد دریا است.

10- هاوس( پلوتون ): به معنای کور است. او ایزد ثروت است و تمامی دارائی های زیر زمین به او تعلق دارد.

11- آتنا( مینروا ): به معنای ملکه آسمان و بانو است. او از سردرد شدید زئوس در هیأت زنی بالغ با لباس رزم از سر او خارج می شود و الهه خرد و مخترع فلوت، پختن و … است. آتنا همیشه باکره است و جغد نماد اوست .

12- هفایستوس( وولکان ): به معنای کسی که روز را روشن می کند است و زشت سیما است و ایزد لنگ آهنگری و حامی آهنگران است و نیروی آتشفشانی دارد.

دو ایزد زمینی

13- دیمیتر( سریس ) : نام او به معنای مادر جو است او الهه کشاورزی است . واژه آبجو از نام او مشتق شده است و او مسئولیت رویانیدن بذر را بر عهده دارد.

14- دیولوسوس( باکوس ): به معنای خدای لنگ است. وی ایزد درخت مو ، انگور و شراب و تئاتر است. جشن های با کانالیا یاد آور یک جشن رمی قدیمیاست که به افتخار او بر پا می شد.

قرار داشتن دیمیتر و دیولوسوس در هر فهرست مهمی از خدایان یونان گویای مطالب فراوانی درباره شیوه زندگی یونانیان است . نان و شراب غذای اصلی یونانیان بود و شراب را نیامیته استفاده میکدند که امروزه نیز این چنین است.

یک مجمع خدایان جدید

غرب در ظاهر پیرو مسیحیت است اما در عمل زیر سیطره سه گانه نامقدس پلوتون( خدای ثروت ) آپولون( خدای علم ) و مر کوری( خدای راهزنان ) قرار دارد و هر سه آنها در گیر خشم و نفاق هستند. گویا آپولون بمب اتمی در دست دارد چون فیلسوفان قرن 18 ورود عصر خرد را بشارت داده اند.

مجمع خدایان اسکاندیناوی

1- اودین: به معنای فرمانروای یک چشم خدایان است . او در هیأت خدای خردمند و عموما عادل تصویر شده است.

2- فری: ایزد کشاورزی، تجارت و صلح است که به معنای آزاد و آزادی است.

3- فرییا: خواهر فری، الهه عشق و زیبایی است.

4- فریگا: شاید الهه ای جداگانه بوده است.

5- تیر( تیو ): ایزد جنگ بود.

6- لوکی( لوگه): سر چشمه فریب دادن و آسیب رسان به خدایان بوده است.

7- هل: خواهر اودین بوده و بر جهان زیرین حکومت می کرده و به معنای جهنم از واژه ( hell)  مشتق شده است.

خدایان هند: خدای بزرگ برهمن است که نفس خدا نامیده می شود. تریمورتی یا تثلیث خدایان بزرگ هندی از برهمای آفریننده ، ویشنوی نگهدارنده و شیوای ویران کننده تشکیل می شود و 3 همتای مونث دارند. که 3 شکتی هستند. رامان و مهابهارت دو حماسه بزرگ هند هستند و برای حفظ شر هستند. دیگر خدایان هندو عبارتند از: برهسپ، ایندره، ورونه، کوبره، رو دره، پوشن، مهادیو، گاشنا، اسکنده، کامه دیو.

در هند چند خدا وجود دارد؟ سه صد و سه و سه هزار و سه

مجمع خدایان مصری:  انه ( خدایان نه گانه ) انه به معنای 9 است، رع و فرزندان او ( شو، تفنوت، گب، نوت، اوزیریس، ایزیس، ست، تفثیس، بست، هاثور، مات، ارنویت .

مجمع خدایان هاوایی : پولینزی ها نیروی موجود در کائنات را به دو دسته ( آو یا کو ( مذکر ) و پو یا هینا ( مونث ) ) تقسیم می کنند و به معنی بر پا خیزننده است . نیایشگران کو، رو به خاور و هینا، رو به باختر می ایستادند و نیایش می کردند. کو و هینا والدین اولیه خدایان هستند. پله، کانالوا، مائوی، لوند .

مجمع خدایان آزتک: اونتئول، تلا کوک، اهکاتل، شیپه توتک، شوچی پیلی، تلاستو تئوتل، اویستی پوچتلی

خدایان کم اهمیت تر از آزتک: تتئوانیان، کواتلیکوئه، شیوا کواتل، اتیس پاپا لوتل، هوا هوا تئوتل، سن تئوتل، اومه تو چتلی، چالچیو تلیکوئه، وایشتو چیواتل.

 

موضوع هشتم: انتخاب یک نماد و خلاصه ای از آن

نماد درخت

نماد درخت در انواع هنرهای ایرانی از جمله تصاویری است که تکرار و مداومت آن ذهن بسیاری را بر خود مشغول داشته است. در تمامی سفال ها و منسوجات و نقاشی ها و حتی حجاری های تاریخ ایران ، درخت چنان جایگاهی داشته که حالت تقدس و احترام آمیز آن حتی نزد هنرمندان شهرت فراوان دارد. نماد پردازی درخت جهان به معنای نماد پردازی کل کیهان است. قلمروی این درخت در ناخود آگاه و زندگی ژرف تر ما تحریر شده است .از جمله ایلیاده در این باره چنین می گوید: این نقش از جمله نقوش اساطیری مهمی است که راز زیبایی درخت های سرو منقوش بر دیوار نگاره های تخت جمشید از جمله قدیمی ترین آثاری است که بیان اهمیت و اعتبار این آفریده ی پروردگار در میان هنرمندان و شاهان هخامنشی است .

در ادبیات و فرهنگ عامه، تعابیر فراوانی درباره ی درخت وجود دارد: جوان، کهنسال، خزان دیده، خزان رسیده، خوش ثمر، موزون، سرکش و غیره. انتساب صفات انسانی مذکور به درخت، ارتباط عمیق انسان و درخت و احترام نسبت به درخت را آشکار می کند. انسان ها درخت را مانند خود موجود زنده و دارای روح و شعور به شمار آورده و بیش از هر موجود دیگری با درخت همسان پنداری دارند.

بر اثر داد و ستدهای متقابل میان تمدنها انواع و اقسام درختان قدسی که بر غنای تصویر اولیه می افزایند، پدید آمده اند. در بین النهرین درخت زندگی ترکیبی از رستنی های گوناگون است که مردم آن را به علت طول عمر ، زیبایی و سودمندی مقدس می شمردند .

از درختان دیگر می توان به درخت سد اشاره کرد که چوبش گران بهاست و نخل ، تاک و درخت انار که نماد باروری است. در ایران نخستین نمونه های گیاهی روی سفال ها ، مهره و سنگ ها دیده می شود. در مفرغ های لرستان ، آثار مارلیک و املش و زیویه در عصر مادها و هخامنشیان و پارت ها نیز تصویر آئینی درخت را همچنان می بینیم. در دوره ی ساسانیان و در آئین های مانی، زرتشتی و مهری، دخت نقش محوری و جایگاه خاص داشته است و شواهد بسیار در دست است که هخامنشیان درختان را مقدس می شمردند و نوعی آئین مذهبی برلی درخت که در ارتباط با اندیشه و مفهوم پادشاهی بوده، به جا می آوردند . پرستش درخت از نقش هایی که بر حجاری های پلکان تخت جمشید وجود دارد نیز استنباط می شود. ساختمان های تخت جمشید نیز سراسر آکنده از نماد درخت است. درخت مظهر زندگی و درخت زندگی ، مظهر پادشاه است. زرتشت درخت کاری و آبادانی زمین را کرداری نیک می دانسته و در اوستا صدمه به گیاهان و درختان را گناه بزرگی می داند. هانری ماسه نمونه های زیادی از چنارهای مقدس را در چهار گوشه ی ایران به نقل از سفرنامه های مختلف آورده است . وی از درختان نارون و شمشاد نیز به عنوان درختان مقدس و از درختان سرو و زیتون به عنوان درختان بهشتی نام برده است. در جهان اعتقادی انسان ، درخت با وجود بی تحرکی، نمادی از تولد و رشد و به طور کلی زندگی دانسته شده و جلوه ی قدسی یافته است. درخت زندگی در بین النهرین و ایران به گیاه مقدس مبدل شده است . بعضی از مردمان بر این باورند که درختان مقدس قدرت آن را دارند که باران پدید آورند ، گله ها را افزایش دهند، خورشید را به درخشش وا دارند و برخی از این اعتقادات هنوز هم به شکل دخیل بستن در جامعه ی ایرانی باقی  مانده است.

منبع: افروغ، محمد، ( 1393 )، نماد و نشانه شناسی در فرش ایران، فرهنگسرای میر دشتی، ص ص 86-87

موضوع نهم: نمادها و 3 رویکرد متفاوت درباره دال و مدلول از نگاه سوسور .

از جمله تعاریف در باب اسطوره به مجموعه ای از اعتقادات اجتماع که در گذر زمان از شفاهی به کتبی تبدیل شد که در ابتدا داستان محور بوده و بعدا در قالب مفاهیم نمود یافت. نمادها در اسطوره ها می باشند از این رو نمادها از دال و مدلول تشکیل شده اند که این دال و مدلول با ۳ رویکرد می باشد . برای مثال این ۳ رویکرد با ۳ دوره مختلف بیان می شود.

۱ .  دال —– مدلول ( کلاسیک ) مانند تابلو مونالیزا

مثلا وقتی میگوییم درخت کاج ابتدا مرحله شنیداری دال می شود و مرحله دیداری که با تصویر ذهنی است مدلول می شود. به عقیده پسا ساختار گریان هر کسی یک نوع تصویر از درخت کاج در ذهنش شکل می گیرد .

۲.  دال «»«»«» مدلول ( مدرن ) کوبیسم

در دوره مدرن رابطه بین دال و مدلول به هم ریخت مانند کوبیسم چنانکه طرح بدن انسان در نقاشی ها به هم ریخت و از حالت رئال خارج شد و وضوح و عینیت سبک کلاسیک را نداشت .

۳.  دال         مدلول ( پست مدرن ) ، پولاک ( چیدمان های مفهومی )

در دوره پست مدرن دال از مدلول آزاد می شود و ارتباط منطقی بینشان نیست چون زبان و کلمات آنچه را که در وجود ماست کاملا نمی تواند منتقل کند مانند تصویری که نمایی از یک پیپ کشیده شده و در زیر آن نوشته شده این یک پیپ نیست و به قول ساختارگراها دال و مدلول از یکدیگر آزاد شده اند و آن تصویر په تنها تصویر آن در ادهان بقیه متفاوت است بلکه تفاسیر گوناگونی هم در اذهان شکل می گیرد که آین به علت تغییر زمانه است .

هر نمادی را باید با توجه به زمانه مورد بررسی قرار می دهیم و بایستی ببینیم در طی تاریخ چه معانی متفاوتی داشته است. نماد در مورد سوم دال و مدلولش حالت آزاد دارد .

گفتمان افق ذهنی – فکری یعنی وجود تشابهات ذهنی در ما و کسی که از آن واژه یا مفهوم اطلاعی ندارد . بیشتر نمادهایی که ما می بینیم تمام آن افق ذهنی – فکری اش از بین رفته است و چندان چیزی از آن بر جای نمانده است مانند اینکه یک نماد را از جایی به جای دیگر منتقل کنیم که این باعث از بین رفتن مفاهیم آن شده و افق ذهنی – فکری از بین می رود در صورتی که ما باید تا جایی که می توانیم آن نماد را که از اصل خود دور شده را تا حد ممکن به افق ذهنی – فکری نزدیک کنیم. مانند: ضریح امام رضا ( علیه السلام) که در صورت جابجایی به مکانی دیگر مفاهیمش را از دست می دهد .

موضوع دهم: نشانه شناسی

قبل از ورود به مبحث نشانه شناسی سوالاتی که در این خصوص مطرح می شود را مرور می کنیم.

چگونه نشانه شناسی را انجام دهیم؟

چطور نشانه شناسی را انجام دهیم؟

به چه شکل نشانه شناسی را انجام دهیم؟

تمامی این سوالها برای آن است که یک نشانه را در افق ذهنی – تاریخی خودش قرار دهیم و این نیازمند آن است که یک نشانه را چگونه تعبیر و تفسیر کنیم. نشانه ها تعابیری اندک و تفاسیر فراوان و متفاوتی دارند.

در باب نشانه شناسی به نظرات کانت ، هگل و نیچه اشاره می کنیم تا فهم نشانه شناسی بهتر میسر شود.

در انقلاب کپرنیکی چنین مطرح شد که صورت مساله را تغییر دهیم، کانت نیز این چنین عمل کرد. او به تعریف زمان و مکان پرداخت و گفت: زمان و مکان زائیده ذهن ما هستند و همچو عینکی است که خود، آن عینک را انتخاب و بر روی چشم گذاشته ایم به این صورت که تمامی رفتارهای ما اختیاری است و ما خود تصمیم می گیریم. اما فروید گفت ما یک خود آگاه و یک نا خود آگاه داریم همانند یک کوه یخی که پائین آن شامل نا خود آگاه و بالای آن شامل خود آگاه می شود، به گفته او رفتارهای ما از نا خود آگاه شکل می گیرد ( دوران کودکی و تمایلات سرکوب شده ).

به عقیده نیچه تمام ارزشها و اعتقادات ما اعتباری هستند به طوری که در هر زمانی شکل خود را دارند و تنها دلیلی که انسانها کارهایشان را انجام می دهندو (will to power) اراده برای قدرت است و آنها برای هر قدرتی( مالی، جنسی و …) رقابت می کنند رقابت در بین افراد مختلف متفاوت است چون در بین انسانها ذهنیت متفاوت وجود دارد. ( نظام ارزش ها، نظام قدرت ( اراده معطوف به قدرت))

۱. هرکسی چیزی می گوید و کاری انجام می دهد برای به دست آوردن قدرت است.

۲. قدرت لایه لایه است و حلقه های قدرت وجود دارد نه یک قدرت.

برای زنده بودن نمادها و نشانه ها بایستی همچون مطالعه یک کتاب عمل کنیم، یعنی در موقع مطالعه کتاب باید با کتابی که می خوانیم همدل شویم و به دنبال تأیید و تکذیب آن نباشیم چون ممکن است سوء برداشت صورت گیرد. با چنین طرز فکری نماد زنده است و مرده نخواهد بود .

برای بررسی نشانه ها ابتدا آنها را به لحاظ صوری تجزیه و بعد به لحاظ محتوایی تحلیل می کنیم، از این رو می توان بعضی از عناصر را نشانه گرفت و بعد آن نشانه را با توجه به نظام ارزشی و افق ذهنی – تاریخی عصر حاضر بررسی کرد.

تفاسیر دائما در حال تغییر هستند چرا که اندیشه ها در هر زمانی متفاوت است و هر کس برای هر نشانه یک یا چند تعبیر دارد و گاهی در تفاسیر اشتباه می شود و درست نیستند. نکته دیگر این که نشانه چنانچه در جاهای مختلف قرار بگیرد و یا به کار رود تبدیل به نماد می شود.

موضوع یازدهم: مراحل نشانه شناسی یک نماد در تصویر

ابتدا در اینترنت یک نماد مانند سیمرغ را در صفحه ویکی پدیا جستجو می کنیم در آنجا منابع زیادی معرفی می شود و ما برای کسب اطلاعات و دانش کافی نسبت به آن نماد منابع را مورد بررسی و مطالعه قرار می دهیم، در ویکی پدیا منابع معتبری قرار دارد یکی از این منابع مهم لاتین، ایرانیکا است که بایستی برای بررسی نمادها به این کتاب رجوع شود. پس از مطالعه منابع فارسی و انگلیسی وقتی به واژه های مورد نظر اشراف کامل اطلاعاتی پیدا کردیم مراحل بعدی نشانه شناسی را آغاز می کنیم، گاهی اوقات بعضی از کلمات مترادف لاتین ندارند مانند سیمرغ که از کلمه های ایرانی است. برای یک نماد مثلا سیمرغ ابتذا آن را به لحاظ لغوی و مباحثی که پیرامون آن است از کتابها و منابع اطلاعات کافی را کسب نموده سپس در یک اثر یا تصویر زمان و مکان آن را بررسی می کنیم و در مرحله چهارم به تحلیل فرمی آن می پردازیم این تحلیل شامل ( رنگ، طرح، نور، مواد تشکیل دهنده، تفکیک ساخت و …) می شود در مرحله پنجم به تعبیر آن می پردازیم به اینکه سیمرغ در فرهنگ ایرانی در ادبیات، شعر و … چه جایگاهی دارد. در مرحله آخر به تفسیر، تأویل یا نشانه شناسی آن می پردازیم و سوالاتی می پرسیم از قبیل:

  1. چرا این نقش تصویر شده است؟
  2. چرا در این زمان و مکان تصویر شده است؟
  3. چرا با این تعداد سیمرغ به کار رفته است؟
  4. نمونه های مشابه آنها چه هستند و چگونه اند؟
  5. چه تأثیر و تأثری را بر نمونه های مشابه خود گذاشته است؟
  6. ….

سفر به قوشه چشمه

سفر به قوشه چشمه
به آقای رضا صوفی زاده تورلیدر محلی که مرا در محل راهنمایی کرد و اسکان داد قول دادم به محض برگشت درباره او بنویسم و در مورد روستای خودش و همچنین شرایط آنجا اطلاع رسانی کنم.
من عاشق تنها رفتن به طبیعت هستم و از این سکوت محض و همینه طبیعت که بر دوشم می‌افتد لذت می‌برم. اگر از مشهد راه بیا‌فاتید بعد از کمتر از سه ساعت به بجنورد می‌رسید، بعد دوباره باید تاکسی عوض کنید به سمت جنگل گلستان. جاد جنگل گلستان برای همه آشنا است. دقیقا در انتهای این جنگل تابلویی می‌بینید که کمی (برای بعضی‌ها) ترس آور است:‌ ایست بازرسی ۱۰۰۰ متر.
بلافاصله بعد از جنگل ایست بازرسی تنگه راه است که ممکن است در مواردی کل ماشین را بگردند. از این که بگذریم بلافاصله بعد از پاسگاه مغازه‌های محلی زیادی هستند و آبادی کوچکی است. اولین خروجی بعد از پلیس راه تابلو قوش چشمه را می‌بینید. در همین محل هر خریدی برای اقامت نیاز دارید انجام دهید چون در ده قوش چشمه یک سوپر کوچک است که تقریبا چیزی در آن یافت نمی‌شود. از ابتدای این جاده پیاده احتمالا ۵/۱ ساعت راه است. البته شیب بسیار تندی دارد و احتمالا با کوله و تجهیزات خسته می‌شوید. اگر با خودرو شخصی هستید این مسیر کمتر از نیم ساعت طول می‌کشد.
مسیر شیب تندی دارد با جنگلی انبوه و منظره‌ای کم نظیر از جنگل به شکلی که جاده ادامه جنگل گلستان تا کیلومترها در دید است. هم می‌توانید در ابتدای جاده اسکان داشته باشید و هم می‌توانید جاده را تا انتها بروید تا به روستای قوش چشمه برسید و سراغ رحمان صوفی زاده را بگیرید. آقا رحمان کاملا محله را می‌شناسد و مهمان نواز است. من را در خانه خودش جا داد و همسرش هر روز غذای محلی برایم درست کرد.
در جنگل به هیچ وجه از مسیر اصلی دور نشوید که به راحتی گم می‌شوید. من یک بار به سادگی گم شدم و در تاریکی جای شما خالی کلی ترسیدم تا توانستم دوباره نورهای روستا را ببینم. این جنگل از حیوانات وحشی خالی نیست و احتمال دارد شما را درسته بخورند. اما خوب شاید خیلی‌ها به خاطر همین حس ترس و ماجراجویی به همچین جاهایی بروند.
در تمام مناطق آبادی آنتن دارید و حتی اینترنت 3g هم در دست رس است. می‌توانید غذای محلی بخورید و از مردمان مهمان‌نواز روستا (که البته به ندرت من آنها را دیدم) و از اقامت خود لذت ببرید. روستا برق دارد، به تازگی گاز کشی شده است و همانطور که گفتم آنتن همراه اول کاملا در دست رس است.
کوه بسیار زیبایی در آنجا هست به نام بیلی که شبیه کوه‌های کارتون های قدیمی است و آقا رحمان می‌تواند شما را به قله راهنمایی کند. آقا رحمان گفت در مجموع سه ساعت رفت و برگشت راه است، از روستا تا قله کوه بیلی. مردابی در همان نزدیکی است که البته من نرفتم.
در مجموع تجربه کم نظیری بود و حتما دوباره خواهم رفت. شماره تلفن آقا رحمان و چند عکس از این روستا را در همین پست قرار می‌دهم.
تلفن آقا رحمان صوفی زاده/ تورلیدر محلی قوض چشمه: 09115155621
مجید حیدری

زندگی را کردن، شنیدن، گفتن …

عده‌ای زندگی می‌کنند و عده‌ای درباره زندگی می‌شنوند، عده‌ای راوی زندگی هستند و عده‌ای منتقد.
یکی یک دیس پلو را جلو خود گذاشته است و خورشت قرمه سبزی روی برنج ریخته و مشغول خوردن است، دیگری این صحنه را روایت می‌کند و ممکن است یکی هم پیدا شود که داستان راوی را مورد بررسی قرار دهد و از زوایای مختلف به آن بپردازد.
وقتی تمام عمر را با این دلهره سپری کنی که کی پولت تمام می‌شود و شرمنده خانواده‌ات می‌شوی، مشغول زندکی کردن در فقر هستی. وقتی از خانواده‌ای فقیر می‌نویسی که پدر شرمنده زن و بچه‌اش شده است، کاملا معلوم نیست مشغول چه کاری هستی. واقعا معلوم نیست مشغول چه کاری هستی! کسی که در فقر زندگی می‌کند، نیاز نیست چیزی درباره خودش و زندگیش بداند، تنها لازم است زندگی کند. کسی که درباره زندگی در فقر می‌نویسد ده‌ها فکر کرده و ناکرده دارد، ده‌ها دلیل گفته و ناگفته دارد.
بله عده‌ای زندگی می‌کنند و عده‌ای درباره زندگی می گویند، سپس عده‌ای درباره زندگی می‌شنوند و عده‌ای شنیده‌ها را نقد می‌کنند.
کسی پایش شکسته است و دیگری در زندان است. کسی در کنکور قبول شده است و دیگری عاشق شده است. این جملات خبری نیستند. این جملات داستانی نیستند. این جملات ادبیات نیست. این جملات چیزی جدا از آنچه بوده است هست. حالا کسی آنها را می‌نویسد و حالا کسی آنها را می‌خواند و بعدها کسی آنها را نقد می‌کند.
هر وقت که می‌نویسم دور می‌شوم. از همه چیز دور می‌شوم. از همه اتفاق ها دور می‌شوم. از اصل زندگی دور می‌شوم. تبدیل می شوم به چیزهای مختلف، به آدم‌های گوناگون. یک بار یک نویسنده متعهد به انسانیت می شوم که حس مسئولیتی بر دوش دارد و باید از آدمها و دردهای ایشان بنویسد. یک بار هنرمندی می‌شوم که دردهای قشر متوسط را نماینده می‌شود. یک بار می‌نویسم تا خودم را خالی کنم، خلاءی از گذشته را در حال بیابم و عقده‌ای را از خودم دور کنم. یک بار می‌نویسم تا اعمال قدرت کنم بر کلمات، بر زبان و کتابی را چاپ کنم و ژست نویسندگی بگیرم.
استادی می‌خواست برای دانشجویی توصیه نامه بنویسد. خودش ننوشت و از دانشجو خواست به جای استاد توصیه نامه را بنویسد تا استاد سرآخر نامه را امضاء کند. به دانشجو گفت ((از طرف من برای خودت سنگ تمام بگذار و تا می‌توانی از خودت تعریف کن. کم نگذاری ها!)).
در داستان گفتن می‌توان سنگ تمام گذاشت و از خوبی‌ها یا بدی‌های زندگی، از زشتی‌ها و زیبایی‌ها، میزان عشق و نفرت، ترس و علاقه، ایمان و شک، بخشش و انتقام گفت و آنها را به حد بالایی پروراند و حتی از آنها اسطوره‌هایی ساخت که شبیه آنها در هیچ جایی و عصری نبوده است. داستان هیچ وقت از زندگی خجالت نکشیده است. راوی هم همیشه سنگ تمام گذاشته است. منتقد همیشه راه رفته را تا نیمه باز گشته است. در این میان شنونده اما خیلی وقت‌ها بدون اینکه بداند سیراب شده است و راضی.
مجید حیدری

Paper Presented in 18th International Conference of Aesthetics in China, 2010

 

 

Persian Painting as a “Narrative Construction of Reality”

Persian miniatures are very well-known in western countries. Any expert can easily detect Persian miniatures from any collection of paintings. Despite of this unique outstanding general characteristic, it seems very difficult to find the specific rules for interpretation and understanding Persian miniatures. This paper intends to introduce a very common metaphysical interpretation of Persian miniatures; ‘alm alkhial’, clarify its weak points, and compare this approach with a more natural constructivist approach; ‘narrative construction of reality’. So Jerome Bruner’s paper ‘narrative construction of reality’ has been used as theoretical foundation for interpretation of Persian miniatures. In this approach, art in general, and Persian paintings in specific, have been taken as a form of narrative construction of reality. This reality is reconstructed by artists according to the historical and cultural expectations and artistic conventions. Therefore, instead of interpreting Persian miniatures as metaphysical representation of some observed meaning by artists (through some great spiritual effort) which can only be read based on symbolic signs and secret language, we can read Persian miniatures as some efforts for constructing the reality of the society according to specific historical and cultural expectations and artistic conventions. This shift of perspective can help us dramatically in better understanding of pictorial elements of Persian miniatures. When Persian miniature’s expert is freed from metaphysical conceptions, she ought to find real historical and cultural references for specific pictorial elements of each Persian miniature. This approach (narrative) is constructivist and investigative with some limiting borders for interpretation, and also is able to distinguish miniatures of each historical period according to their historical, cultural and artistic conventions; while the other approach (alam-alkhial) ignores the historical and cultural facts and overgeneralizes some symbols to all miniatures of all time.

Majid Heidary

PhD. in Art of Philosophy

Azad Islamic University

Science and Research , Iran, Tehran

e-mail:mj_heidary@yahoo.com

Lesson Plan for Research Methods / BA students

Lesson Plan for Research Methods / BA students

Objectives

  • Meaning of research and action research
  • Sources and reliability
  • Paraphrasing and article formats
  • Research design and questions
  • Literature review and ways of searching
  • Referencing and plagiarism
  • Data collection and analysis
  • Writing and editing

Homework Assignment

  • 2 quizzes
  • Active participation in group activates
  • Writing assignment every session

Sessions

  1. How to find sources
  2. Search engines
  3. The difference between literary and scientific texts
  4. How to write report on books and articles
  5. How to refer to books and articles / Quiz 1
  6. Reading skills
  7. How to chose topic
  8. How to write questions
  9. How to write literature review
  10. How to find theoretical framework / Quiz 2
  11. How to collect data
  12. How to write
  13. Correction
  14. Correction
  15. Correction
  16. Correction

Bonus

  • Introduce a new internet source to students in the form of representation
  • Cooperate with writing a weblog

Main Source: An Introduction to Research Method in Humanities, Hafez Nia, Samt

Dr Heidari

Email: mjdheidary@gmail.com