مجید حیدری

چکیده رساله دکتری به فارسی

خوانشی مبسوط از کتاب «زمان و روایت» پل ریکور
پل ریکور یکی از اصلیترین متفکرانی است که سهم قابل ملاحظه‌ای در مطالعات مربوط به روایت که در دهه 1980 به عنوان “چرخش روایی” معروف شد داشته است. در کتاب روایت و زمان او با استفاده از دورهای هرمنوتیکی و تفسیرهای پدیدارشناسانه خود دو مفهوم ارزشمند را معرفی کرد: میمسیس یا “محاکات سه وجهی” و مدلی برای روایت با عنوان “ناهماهنگی هماهنگ”. در مدل او وجه هماهنگ داستان در طرف کنش، منطق شعری، روابط علی حوادث قرار دارد که منجر به شناخت می شود و وجه نا هماهنگ داستان در طرف زمان قرار دارد که پارادوکسیکال و حیرت آور است و منجر به وارونگی شرایط می شود. این مدل را ریکور از تراژدی به تمامی داستانهای دیگر نیز تعمیم می دهد. همچنین او دو وجه در هر داستان می یابد که در بررسیهای او در مورد روایت بسیار تاثیر گذارند: وجه تبعی episodicو وجه الگو بنیاد configurational. وجه تبعی حوادث و کنشهای داستان را به صورت خطی در کنار هم قرار می دهد و مسؤل برداشت خطی ما از روایت است و وجه الگو بنیاد به داستان کلیت می‌بخشد و کنشها و حوادث را در قالب یک کل داستانی به ما ارئه می‌دهد. به عقیده ریکور دومین وجه داستان یعنی الگوبنیاد مربوط به یکی از سه گونه درک ما است: درک تئوریک، درک مقوله بندی، درک روایی یا الگو بنیاد. او معتقد است که درک الگو بنیاد یا روایی از نوع “تخیل پدیدآورنده” است که نه تنها قابلیت درک دارد بلکه زهدانی برای وضع قوانین هم هست. ریکور از همین درک روایی استفاده می‌کند و تفاوت بین تاریخ و داستان را تفسیر می‌کند. به گمان او درک روایی در تاریخ وابسته به وقایع گذشته است در حالی که در داستان این درک آزاد از وقوع حوادث است و به سمت سمبولها و خلاقیت متمایل است. با توجه به این تقریرات از افکار ریکور ما در این رساله به تاثیر برداشت هایدگر از زمان بر روی ریکور خواهیم پرداخت، افکار ریکور را با چندین متفکر دیگر از جمله جروم برونر (روانشناس شناختی) و هالیدی (زبانشناس) بررسی خواهیم کرد و در انتها به رابطه بین روایتِ ریکور و پروایِ هایدگر خواهیم پرداخت.
کلید واژه‌ها: روایت، ناهماهنگیِ هماهنگ، میمسیس، وجه تبعی، وجه الگو بنیاد، تاریخ

پاسخی بنویسید