مجید حیدری

مقدمه ای بر زیبایی شناسی

زیبایی شناسی
واژه زیبایی شناسی در فارسی مترداف کلمه استتیک (aesthetic) در انگلیسی انتخاب شده است. این کلمه میتواند معانی مختلفی را در خود داشته باشد. در یونان باستان در متون سقراط، افلاطون و یا ارسطو این کلمه معنای یک تجربه حسی و زنده داشته است یا دانشی که از راه حس به دست میآید. استتیک در مقابل آیدوس eidos بوده است که دانش عقلی و بر اساس دلیل به دست میآید. در معنای دیگر واژه استتیک مطالعه زیبایی به صورت کلی و زیبایی در هنر به صورت خاص است. این برداشت از این کلمه برای اولین بار در قرن هجدهم باب میشود. با تغییرات اقتصادی در قرن هجدهم و رویکرد فردگرای آن زمان که تحت تاثیر فردگرایی فلسفی دکارت رونق گرفته بود، شاهد نوعی انتقال از فودالیسم به سرمایهداری هستیم که در واقع انتقال از یک قانون مطلق به یک ذهنیت آزاد است که در اختیار طبقه بورژوا است. در این دوران زیبایی شناسی نیز به دنبال این تغییرات جای الوهیت و تقدس را پر میکند و همان کاربرد را در جامعه مییابد. اما زیبایی شناسی که امروزه متداول است معنای سوم استتیک است. این معنای سوم و متداول امروزه را مدیون فیلسوف آلمانی یعنی ایمانوئل کانت هستیم. در نقد سوم کانت برای اولین بار زیبایی شناسی را از یک درک دست دوم و سطح پایین، در نظر بومگارتن، به سطح بالاتری رساند و یک قسمت اصلی در فسفه کانت شد. در نقد سوم، کانت نشان داد که قوه قضاوت هم قسمتی از ذهنیت فرد را تشکیل میدهد و میتواند به نوعی از ادراک دست یابد که البته نمیتواند در قالب مفاهیم عقلی بیان شود.
در واقع زیبایی شناسی امروزه خود را مدیون کانت میداند که این حیطه مطالعاتی را به عنوان یک شاخه اصلی در فلسفه اعتبار بخشیده است. همچنین تا حد زیادی درک فرمال از زیبایی و ایده نبوغ در هنرمند را مدیون زیبایی شناسی مطرح شده در نقد سوم کانت هستیم.
این معانی مختلف ذکر شده کمتر در واژه زیبایی شناسی در فاسی یافت نمیشوند. واژه زیبایی شناسی در فارسی این حس یا معنا را به ما میدهد که قرار است زیبایی مورد مطالعه قرار گیرد در حالی که کلمه استتیک در انگلیسی ما را به یاد درک حسی میاندازد. درک حسی که بومگارتن آن را فرو دست درک عقلی میدانست اما کانت آن را همتراز درک عقلی آورد، گرچه این نوع از درک شامل مفاهیم عقلی نمیشود.
اما آنچه بیشتر از معنای زیبایی شناسی در این جا به کار ما میآید این است که بدانیم زیبایی چه معانی میتواند داشته باشد. با مرور مدخلی به نام (زیبایی و زشتی ) که در کتاب فرهنگ تاریخ ایدهها وجود دارد میتوان مروری داشت بر تاریخ مفهوم زیبایی.
زیبایی یکی از سه مفهوم اصلی در ادراک انسانی است که شامل حقیقت (یا خطا)، خوب (یا بد)، و زیبایی (یا زشتی) است. یعنی مترادف با سه نقدی که کانت نوشته است که یکی نقد عقل محض، نقد عقل عمل و نقد قوه قضاوت یعنی سه راه ادراک انسان که به سه حوزه عقل، اخلاق و زیبایی شناسی مربوط میشود. از این رهگذر زیبایی اهمیت خود را مییابد و به جزئی همیشگی در تاریخ تمدن و فکر تبدیل میشود.
اولین تعاریف از زیبایی را میتوان در رساله هیپیاس بزرگ افلاطون یافت که در آنجا مباحثی مربوط به اهمیت زیبایی مطرح میشود اما سرآخر به این نتیجه میرسد که تعریف زیبایی مشکل است. اولین برداشتها از زیبایی هم به همین دوران برمیگردد وقتی فیثاغوریان زیبایی را هماهنگی ریاضیاتی میدانستند که ممکن است خود را در تناسبات طلایی نشان دهد. در واقع زیبایی به نوعی نظم و هماهنگی برداشت میشد. بسیاری متفکرین همچون آکیوناس و لایبنیتز هم قرنها بعد چنین برداشتی از زیبایی داشتند که بر اساس نظم و هماهنگی ریاضیاتی بود. البته این برداشت توسط فلوتین مورد انتقاد قرار گرفته است به این دلیل که او معتقد بود خصوصیاتی همچون تناسب، نظم، تقارن و هماهنگی را مخصوص اشیاء ترکیبی میدانست در حالی که زیبایی معمولا در عناصری ساده یافت میشود. همچنین معتقد بود زیبایی ممکن است با زشتی همنشین باشد مثلا صورتی زیبا ممکن است در هنگام خشم و عصبانیت زشت به نظر برسد.
در قرن هجدهم وقتی بومگارتن قصد تعریف زیبایی را کرده بود به این نتیجه رسید که قوانین زیبایی همچون قوانین طبیعت از طریق تحقیق علمی و تجربی قابل دسترسی است به همین دلیل بود که علم زیبایی شناسی را تاسیس کرد. گرچه بومگارتن فیلسوفی تاثیرگذار نبود اما رویا و هدف او در تبیین و توجیه زیبایی به صورت سیستماتیک بعدا از سوی متفکرین و روانشناسان دنبال شد. مثلا بریکهوف کتابی نوشت با عنوان اندازهگیری زیباییشناختی و سعی کرد فرمولی به دست دهد که بر اساس آن تعریف بتواند مقدار زیبایی را اندازهگیری کند.
دانیل برلین هم یکی از مهمترین محققین قرن بیستم بود که سعی کرد زیبایی شناسی تجربی را پیش ببرد. او لذت زیباییشناختی ناشی از زیبایی و هنر را حالتی تعدیل شده از شهوت جنسی میفهمید. سعی او این بود که میزان این لذت را اندازه گیری کند.
زیبایی همچنین ممکن است به معنای لذت فهمیده شود. سنت آگوستین میپرسد که آیا یک شیء زیباست چون باعث لذت میشود و یا لذتبخش است چون زیباست؟ در نهایت او تمایزی بین زیبایی و لذت قائل نمیشود و هر دو را در یک وحدت فرض میکند. رنه دکارت زیبایی را مفهومی سوبژکتیو برداشت میکند که وابسته به شرایط درونی فرد است. اما این ذهنگرایی دکارتی از سوی تجربهگرایان قرن هجده مورد قبول نیست. آنها معتقد بودند که این درک ذهنی از زیبایی میتواند ما را به طبیعت انسانی راهنمایی کند تا آن را بهتر بشناسیم. یعنی زیبایی هم منبع لذت است و هم نشان دهنده حس بیننده یا ادراک کننده آن.
به همین قیاس دیوید هیوم زیبایی را بیان نظم ذهنی ما میداند که که نشان دهنده طبیعت، سنتهای فرهنگی و تمایلات آنی ما است. در مقاله بسیار تاثیر گذار خود وی تاکید میکند که افراد مختلفی که یک شیء خاص را از نظر زیبایی شناسی تحسین میکنند، در تحسین خود به موارد مشابه یا خصوصیات یکسانی اشاره نمیکنند.
همانطور که قبلا هم اشاره شد برداشت کانت از زیبایی یکی از معتبرترین و تاثیرگذارترین تعاریف از زیبایی است که تا به امروز هم تاثیر گذاری خود را حفظ کرده است. وی زیبایی را بازی آزاد بین قوه خیال و فاهمه میداند که به آرامش فکری مطلوبی دست پیدا میکند. به نظر وی زیبایی چهار خصوصیت اصلی دارد که به این شرح است. رضایت یا لذت زیبایی شناختی که حکم ذوقی ایجاد میکند فاقد هر علاقه است یعنی وابسته به هیچ تمایل و علاقهای نیست و آزاد است. همچنین این لذت یا رضایت زیبایی شناختی مفهومی نیست و مفهوم خاصی را در ذهن بیدار نمیکند. بعلاوه زیبایی دارای نظمی درونی است که برای هیچ کاربرد بیرونی ایجاد نشده است، یعنی برای محض زیبایی ساخته شده است. سرآخر زیبایی برانگیزاننده توافقی همگانی است یعنی اکثر افراد بر سر شیء زیبا توافق میکنند که زیبا است و نیازی به ارائه دلیل و برهانی وجود ندارد.
بنابراین با توجه به آنچه گفته شد به شکل کلی میتوان دو رویکرد اساسی بین متفکرین یافت. گروهی که زیبایی را مفهومی ذهنی مییابند و گروهی که زیبایی را مفهومی ابژکتیو یا عینی فرض می کنند. گروه دوم بیشتر برای درک زیبایی به آزمایش تجربی دست میزنند و سعی میکنند با آزمایشات روانشناختی خصوصیاتی کلی بین افراد پیدا کنند.
در ادامه تعاریف زیبایی «فرهنگ تاریخ ایدهها» به بررسی کاربردهای زیبایی پرداخته است. در این قسمت دو کاربرد جنسی و هنری را ذکر کرده است. در کاربرد اول زیبایی مهمترین شخص را میتوان فروید دانست که زیبایی را مربوط به عشق شهوانی دانسته است. در قسمت کاربرد زیبایی و هنر منبع زیبایی هنر فهمیده میشود. با وجود تمایزی که افلاطون بین هنر و زیبایی قائل شد که زیبایی واقعی نشان دهنده حقیقت است و هنر تنها تقلیدی دسته دوم است و فریبکار، کانت هنر خوب را زیبا میشمارد. همچنین کانت بین زیبایی طبیعی و زیبایی هنری تمایز می گذارد. هگل نیز معتقد است که زیبایی خصوصیت اساسی هنر است و زیبایی طبیعی تنها بازتابی از زیبایی هنری است.
بنابرای به نظر میرسد اگر قصد داشته باشیم که از مباحث زیبایی شناسی در توجیه رویکردی در گرافیک استفاده کنیم بایستی موارد زیر را رعایت کنیم. اول اینکه از رویکردهایی استفاده کنیم که زیبایی را به عنوانی مسألهای عینی در نظر میگیرند و سعی در طراحیآزمایشهای تجربی دارند تا بتوانند از این طریق نحوه دریافت ما را از زیبایی، به خاطر سپاری تصاویر و اثرپذیری ما از آثار تجسمی مورد بررسی قرار دهند. از این رو میتوان به آثار متفکرین در حیطه زیبایی شناسی دریافت رجوع کرد، یعنی فرمالیستها و بیانگرایی.
مجید حیدری

1 دیدگاه

  1. سلام روز خوش.اگر امکان دارد آدرس ایمیل شما را داشته باشم.دانشجوی فلسفه هنر هستم.خواستم در صورت امکان از شما راهنمایی بگیرم.اگر شمارتون رو هم لطف کنید که چه بهتر.

پاسخی بنویسید